حسن حسن زاده آملى

43

گنجينه گوهر روان (فارسى)

مدرك را انكار دارند ، اين‌گونه مسائل اصيل انسانى مؤيّد و معاضد به منطق وحى را چگونه انگاشتند و پنداشتند ؟ ! جناب شيخ رئيس اگرچه در نمط هفتم اشارات و نفس شفاء در ردّ اتّحاد عاقل بمعقول به سبب اشتباهى كه در بعضى از اقسام اتحاد خارج از نحوه اتحاد عاقل و معقول به دو روى آورده است - اصرار و ابرام شديد و اكيد دارد ، و لكن سرانجام در همان نمط اشارات و إلهيّات شفاء در وجوب بقاى نفوس با معقولاتى كه در آنها متقرّر است بعد از مفارقت از ابدان تصريح فرموده است ؛ و به خصوص در كتاب مبدأ و معاد و نيز در معاد نجات و شفاء « 1 » ، و در برخى از رسائل ديگرش نيك جبران فرموده است . و ما در يك يك امور و مسائل مذكوره در كتابهاى : « دروس معرفت نفس » ، و « دروس اتحاد عاقل به معقول » ، و « شرح فصوص فارابى به نام نصوص الحكم بر فصوص الحكم » ، و « سرح العيون فى شرح عيون مسائل النفس » ، و غيرها به تفصيل بحث كرده‌ايم و أدلّه عقلى و نقلى اقامه نموده‌ايم ؛ اكنون در اينجا به ذكر بعضى از آيات و روايات به عنوان مزيد بصيرت تبرّك مىجوييم : 19 . قوله تعالى شأنه : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ « 2 » . قاضى ناصر بن عبد اللّه بيضاوى متوفّى 685 ه . ق - در تفسير گرانقدرش به نام انوار التنزيل و أسرار التأويل در تفسير همين آيه كريمه افاده فرموده است كه : « فيها دلالة على أن الأرواح جواهر قائمة بأنفسها مغائرة لما يحسّ به من البدن تبقى بعد الموت درّاكة ، و عليه جمهور الصحابة و التابعين و به نطقت الآيات و السنن » . اين كلام بيضاوى را خيلى قدر و مرتبت است ، و اگر او را در تفسيرش جز اين

--> ( 1 ) . ص 460 - 475 بتصحيح و تعليق راقم . ( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 154 .