حسن حسن زاده آملى

41

گنجينه گوهر روان (فارسى)

پاس دارى تا به كمال خود رسد و نعم الإدام شود ترا دعاى خير كند و دوست تو شود و با عسل همراه شده صفراى تو را بشكند بإذن اللّه تعالى . و تصديق اين معنى از حديث نبوى در باب آن‌كه هر قطره از غسل جنابت ملكى مىشود و اگر حلال است غاسل را استغفار مىكند ، و اگر از حرام است لعنت بر او مىكند . . . . » به بيان واضحتر گوييم : علم و عمل عرض نيستند بلكه دو گوهر انسان‌سازند چنان‌كه در علم ادب هر دو از يك باب و از يك مادّه‌اند . نفس انسانى به پذيرفتن علم و عمل توسّع و اشتداد وجودى مىيابد و گوهرى نورانى مىگردد ، هر نيكبختى كه بهره او از آنها بيشتر است به حسب وجود انسان‌تر است و وزن انسانى او فزونتر است . علم سازنده و مشخّص روح انسانى ، و عمل سازنده و مشخّص بدن انسانى در نشئات اخروى است . و انسان از آن حيث كه انسان است خوراك او علم نافع و عمل صالح است . و هركس به صورت علم و عمل خود در نشئات اخروى برانگيخته مىشود ، چه اين كه روح غير از بدن عنصرى محسوس است و او را بدنهاى در طول هم به وفق نشئات اخروى است ؛ و تفاوت ابدان و نشئات به نقص و كمال است ؛ و جزا نفس علم و عمل و در طول آنها است ؛ و هركس در تحصيل علم و عمل ، زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است ؛ و صورت هر انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است كه الدنيا مزرعة الآخرة ، پس ريشه اشجار مثمره آخرت در نفس غرس شده است ، و لذّات و آلام او همه أنحاى ادراكات او مىباشند ، و همنشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور اعمال و آثار ملكات او هستند كه ملكات نفس مواد صور برزخىاند ، لذا انسان كه در اينجا نوع است و در تحت او اشخاص‌اند در آن نشأه جنس است و در تحت او انواع‌اند ، و آن صور جوهريّه‌اند كه از ملكات نفس تحقق مىيابند و از صقع ذات نفس بدر نيستند .