حسن حسن زاده آملى
123
گنجينه گوهر روان (فارسى)
مدّت نفس نيست و در اعصاب و ساير جوارح نيست ، و چون به هوش آيد با همه خاطرات گذشته بازمىگردد ، دليل آنكه در مدّت إغماء معدوم نبود » . بارى ، آن بود نظر اين كمترين در بيان سه دليل ياد شده شيخ اشراق در معرفت نفس ، و اين بود نظر اين بزرگواران . دليل چهاردهم : دبيران كاتبى در حكمة العين پنج دليل در اثبات نفس ناطقه و تجرّد آن آورده است ، و شارح آن علّامه حلّى در شرح آن فرموده است كه دبيران اين پنج دليل را از قدماء نقل كرده است ؛ دليل سوم آن كتاب أعنى حكمة العين و عبارتش اين است : « الثالث أن القوة العاقلة مدركة للوجود المطلق فتكون مجرّدة و إلّا لزم انقسام الوجود المطلق بانقسامها ، فأجزاء الوجود المطلق إن كانت عدمات كان الشيء متقوّما بنقيضه ، و إن كانت وجودات كان الكلّى متقوّما بالجزئى » . ترجمه عبارتش اينكه : قوّهء عاقله مدرك وجود مطلق است پس مجرّد است و گرنه بانقسامش انقسام وجود مطلق لازم آيد ، پس اجزاء وجود مطلق اگر عدمات باشند شيء متقوّم بنقيضش مىشود ، و اگر وجودات باشند كلّى متقوّم بجزئى مىشود . توضيح آن اين كه : ما وجود مطلق را ادراك مىكنيم ، و ادراك مستدعى حصول مدرك در نزد مدرك است ، پس محلّ وجود مطلق كه قوّه عاقله است اگر منقسم نباشد فهو المطلوب زيرا كه هر متحيّز منقسم است پس آنچه كه منقسم نيست متحيّز نيست ، و هرموجودى كه متحيّز نيست مجرّد است پس نفس ناطقه موجود مجرّد است . و اگر منقسم باشد وجود مطلق نيز كه قائم به آن است بانقسام آن منقسم مىشود ، يعنى لازم آيد كه وجود مطلق به تبع محلّش كه قوّه عاقله قابل انقسام است منقسم گردد ، و چون منقسم گردد آن أقسام أجزاى وجود مطلقاند ، و حاصل از انقسام