حسن حسن زاده آملى

124

گنجينه گوهر روان (فارسى)

يعنى آن اقسام اگر وجودات نباشند بايد عدمات باشند و در اين صورت تقوّم شيء كه وجود مطلق است بنقيضش كه عدماتند لازم آيد ، و اگر وجودات باشند البتّه وجودات خاصّه‌اند كه أجزاء وجود مطلق‌اند پس لازم آيد كه وجود مطلق بوجود جزئى كه همان اجزاء وجود مطلق است متقوّم گردد . دليل پانزدهم و شانزدهم : اين دو دليل را جناب معلّم ثانى ابو نصر فارابى در رساله كريمه و قيّمه « فصوص » آورده است ؛ عبارت فارابى و ترجمه و بيان آن را از كتابم « نصوص الحكم بر فصوص الحكم » كه در آغاز فصل دوم همين كتاب « گنجينه گوهر روان » تعريف آن گفته آمد نقل مىكنيم « 1 » : « إنّ الروح التي لك من جواهر عالم الأمر لا تتشكّل بصورة و لا تتخلّق بخلقة و لا تتعيّن لإشارة و لا تتردّد بين سكون و حركة فلذلك تدرك المعدوم الذي فات و المنتظر الذي هو آت و تسبح في الملكوت ، و تتنفّس من عالم الجبروت » . ترجمه : « روحى كه تو را است از جواهر عالم أمر است به صورتى متشكّل نمىگردد و بخلقتى متخلّق نمىشود و به إشارتى متعيّن نمىگردد و بين سكون و حركت ترددّ نمىكند ، پس بدين سبب معدومى را كه فوت شده است و منتظرى را كه آينده است ادراك مىكند و در ملكوت شنا مىكند ، و از عالم جبروت دم بر مىآورد » . در اين فص دو دليل بر تجرّد عقلانى نفس ناطقه إقامه شده است : دليل اول اين است كه آدمى امورى را كه در زمان گذشته بوقوع پيوست ادراك مىكند كه در حال ادراك صورت مدرك از مادّه و مدّت زوال يافته است ، و نيز حوادثى را كه هنوز به لباس مادّه و مدّت در نيامده‌اند و صورت مادّى به خود نگرفته‌اند ادراك مىكند ، چنان‌كه غايت فعلى را كه در بعد بخواهد انجام دهد

--> ( 1 ) . ص 179 - ص 181 .