حسن حسن زاده آملى
122
گنجينه گوهر روان (فارسى)
است : « و شيخ اشراق « س » مىگويد : از دلائل تجرّد نفس يكى اين است كه نفس در خواب كه اين بدن طبيعى كالميّت افتاده است مستعمل آن بدن مثالى است به آن مىرود و مىآيد و فعلها مىكند و ملتذّ و متألّم و مدرك است نه به اين ، پس بدون اين قوام دارد ؛ و در بيدارى اين را مستعمل و به اين متعلّق و آن را تارك و ذاهل است ، پس در قوام ذاتش نه به اين بستگى دارد و نه به آن ، و اين دو تا مثل دو مركباند براى نفس و مجرّد است از هردو » . و همين دليل برهان دوازدهم همان كتاب اسرار الحكم آن جناب بر تجرّد نفس ناطقه بتجرّد عقلى است كه فرموده است : و أمّا براهين بر تجرّد نفس ناطقه بتجرّد عقلانى بسيار است - تا آنكه بعد از تقرير و تحرير يازده برهان فرموده است : برهان دوازدهم آنكه از شيخ اشراقى نقل كرديم كه نفس در بيدارى اين بدن طبيعى را مستعمل است ، و در خواب و مانند آن بدن مثالى را چه به آن ذهاب و اياب و خطاب و عتاب و غير اينها را انجام دهد و اين بدن طبيعى كالميّت است در آن حال ، پس نه به اين محتاج است و نه به آن بلكه از هردو مجرّد است » « 1 » . بلكه حضرت استاد علّامه شعرانى - رضوان اللّه عليه - در تعليقه بر اسرار الحكم اين دليل مغايرت نفس از بدن را كه از سهروردى نقل كردهايم بگونهاى تقرير فرموده است كه خود يكى از ادلّه بر تجرّد نفس ناطقه است ، و عبارتش اين است : « مىتوان از بدن مثالى صرفنظر كرد و گفت نفس در حال خواب و إغماء هيچ تعلق به اعصاب و دماغ ندارد با اينحال موجود است . و بعبارت ديگر اگر نفس از قواى جسمانى بود و در يكى از اعضاى بدنى حلول كرده بود لابد در دماغ و اعصاب بود چون حسّ و حركت در اينها است لذا طبيعيّين كه نفس را مادّى مىدانند محلّ آن را در دماغ مقرّر كردند ، پس مىگوييم در حال إغماء هيچيك از ادراكات به كار نيست پس أعصاب و مبادى آن از كار مىافتند و انسان مغمى عليه هيچ از خود خبر ندارد ، و مجروحين تصادم چشم ميگشايند خود را در مريضخانه مىبينند ، در اين
--> ( 1 ) . اسرار الحكم بتصحيح و تعليق استاد علّامه شعرانى - ص 253 .