حسن حسن زاده آملى

118

گنجينه گوهر روان (فارسى)

عامل ، و شيء واحد است . حال گوييم : اين شيء واحد آيا جسمى و عضوى از اعضاى ظاهره يا باطنه رئيسه يا مرئوسه از بدن است و اين باطل است ؛ أما ظاهره پس پر ظاهر است ، و أما باطنه نيز معلوم است كه جسم بوغول در ظلمت هيولانى و بتباعد مكانى و تمادى سيلانى زمانى گرفتار است ، و بناى علم بر نور و جمعيّت و حضور است . و اگر قوّتى و عرضى در بدن است همچنين چه اين انظلام و تفارق محل حالّ را بگيرد ؛ ديگر اين كه بايد همه پيشه باشد و هيچ قوّتى نيست كه چنين باشد ، اگر قوّت باصره است از ديدنى خبر دارد و بس و از شنيدنى خبر ندارد ، و اگر سامعه است بخلاف اين است ، و اگر حسّ مشترك است كه شئون خمسه دارد از معانى جزئيه خبر ندارد چه جاى كلّيه ، بلكه پايين‌تر كه شوق و تحريك است شأن آن نيست ، و همچنين عرضى در روح بخارى يا در وعائى از أوعيه . و اگر بگويى شايد قوّتى در بدن باشد جسمانيه صاحب اين صفات گوناگون و ما علم به آن على التعيين نداشته باشيم ، گوييم ثابت كرديم كه متّصف به اين صفات خود هستيم و علم به خود داريم بعلم حضورى كه اتم از علم حصولى است و در حكماء و فضلاء هردو علم است چگونه علم به آن نيست سيما براى متفقّدين . و اگر صاحب اين شئون و وجود ذى فنون جوهرى است مجرّد از مادّه و عوارض مفارق گوناگون فهو المطلوب ، بيت : اگر يك چيز ديگرگون نمايد * عجب نبود كه بوقلمون نمايد تو هم يك چيزى و چندين هزارى * دليل از خويش روشنتر ندارى يك چيزى به نظر باصل محفوظ در مراتب نفس ، ولى چندين هزارى باعتبار فنون و اطوار نفس ، وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً ، انتهى كلامه الشريف « 1 » . توضيح : آن‌كه متأله سبزوارى در متن اين دليل گفته است : « اين شيء واحد آيا

--> ( 1 ) . ص 249 بتصحيح و تحشيه استاد علّامه شعرانى - قدّس سرّه .