حسن حسن زاده آملى

111

گنجينه گوهر روان (فارسى)

أما يك پير در ميان افراد بشر معنى كلمه آب را فراموش نكرده باشد مىگوييم نفس انسان جسمانى نيست مگر آن‌كه در بدن قوه براى ادراك كلى پيدا كنيم و هرچه كوشيدند نيافتند » . دليل سوم : روز سه‌شنبه هشتم ذى القعده سنه هزار و سيصد و هشتاد هجرى قمرى ، مطابق بيست و نهم فروردين سنه هزار و سيصد و چهل هجرى شمسى بوده است كه اين كمترين : « حسن حسن زاده آملى » در محضر أنور معلّم عصر جناب استاد علّامه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى - جزاه اللّه عنّا خير جزاء المعلّمين - طبيعيّات شفاى جناب شيخ رئيس - قدّس سرّه - را به تنهايى درس مىگرفتم ، چنان كه همه درس شفاء را به تنهايى از آن بزرگوار آموختم ، و درس آن روز اوّل فصل دوم مقاله پنجم مبحث نفس شفاء در أدلّه تجرد نفس ناطقه بوده است « الفصل الثانى في اثبات أن قوام النفس الناطقة غير منطبع في مادة جسمانيّة » ؛ در آن مجلس قدسى درس ، اين سانحه بخاطرم روى آورد كه : در نزد حكماى إلهى و علماى طبيعى و أطبّاء مسلّم است كه بدن در مدّت هرچند سال بكلّى عوض مىشود ، بلكه بدقّت بيشتر أجزاى بدن در هر آن نو مىشود كه أجزاى سابق تحليل مىرود و أجزاى ديگر بدل ما يتحلّل مىگردد ، بلكه بنابر حركت متن ذات طبيعت كه همان حركت جوهرى است تمام ذات طبيعت آنا فآنا نو مىشود و به تجدّد امثال در تحت تدبير متفرّد به ملكوت صورت او محفوظ است ؛ و اگر نفس ناطقه انسانى حالّ در بدن باشد مىبايستى علوم و معارفى را كه كسب كرده است آنا فآنا بزوال بدن زايل گردند و بتحليل بدن بتحليل روند چه اين كه جسم محلّ و موضوع عوارضش است ، و بزوال وى عوارضش كه بالفرض همان علوم و معارف‌اند زائل مىگردند ، با اين كه بالوجدان چنين نيست ، پس نفس انسانى موجودى مجرّد و روحانى وراى جسم و جسمانى است . و چون اين بارقه را به حضرت استاد - قدس سرّه - ارائه داده‌ام تصديق و تحسين فرمود .