حسن حسن زاده آملى

112

گنجينه گوهر روان (فارسى)

دليل چهارم : انسان مدرك كليّات است و علم بمجهولات پيدا مىكند ، و ديگر اعمال و احوال خاصّه به خود دارد ، اين امور اگر از صورت جسميه يعنى از طبيعت جسميّه باشند هرچه كه جسم است مىبايستى به اين صفات - اعنى به اين امور ياد شده - متّصف باشد زيرا كه انفكاك صفات ذاتى شىء از آن شىء محال است . مثلا طبيعت آب چه يك قطره و چه يك دريا يكى است و آنچه كه اقتضاى ذاتى اين هست براى آن نيز هست ، و حال آن‌كه مىدانيم و مىبينيم كه هيچ جسمى مدرك كليّات و عالم بمجهولات و ديگر امور و احوال و أعمال خاصّه به انسان نيست ، پس آن حقيقت در انسان كه مدرك علوم كليّه است و عالم بأمور مجهوله مىشود و داراى ديگر أعمال و احوال خاصّه انسانى است ، غير جسمانى است . دليل پنجم : صفات جسمانى - مثلا أبعاد سه‌گانه طول و عرض و عمق - چون عارض جسم شوند جسم طويل و عريض و عميق مىگردد ، و با داشتن طول و عرض و عمق خاصي طول و عرض و عمق ديگر را قبول نمىكند مگر اين كه ابعاد أوّلى باطل و زائل شوند ، ولى آن حقيقتى كه در خود بنام نفس ناطقه و روح و روان و ديگر نامها مىيابيم ، به تصوّر و ادراك و يافتن طول و عرض و عمق ، طويل و عريض و عميق نمىشود ، و با دارا بودن و داشتن همين ابعاد خاصّه ، بيش‌تر از آنها را و يا كمتر از آنها را نيز تصور مىكند بدون اين كه ادراك و تصوّر صور طول و عرض و عمق أوّل زايل گردد و باطل شود . و همچنين است حال نفس ناطقه در ادراك معقولات چه اين كه هرصورت معقوله‌اى را كه نفس ادراك كرده است براى ادراك صور معقوله ديگر آماده‌تر مىگردد بدون اين كه صورت معقوله نخستين زايل گردد ، و اين حالت و صفت مقابل حالت و صفت اجسام است . تبصره : اين دليل متين را حكيم بزرگوار ابو على بن مسكويه در أوّل « طهارة الأعراق » آورده است ، و عبارتش اين است :