حسن حسن زاده آملى
110
گنجينه گوهر روان (فارسى)
فرسوده شود و ضعيف گردد عمل او هم ضعيف مىگردد ، چشم و گوش و حواس ديگر هم كه جسمانى و تابع جسماند نيز فرسوده ميگردند ، أما عقل به حال خود مىماند يا قويتر مىشود ، پس معلوم مىشود عقل تابع جسم نيست . اگر گويند بسيارى اوقات عقل در پيرى ضعيف مىشود ، گوييم همان وقت كه ضعيف نمىشود براى استدلال كافى است كه آن را مجرّد بدانيم اگرچه وقت ديگر ضعيف شود مثل آنكه اگر خواب يك دفعه تعبير صحيح داشته باشد كافى است براى اثبات رؤياى صادقه گرچه هزاربار بىتعبير باشد . و اگر كسى گويد پيران هميشه ضعيف الفكر مىشوند از اين جهت تعليم آنها دشوار است بر خلاف كودكان و جوانان ؛ گوييم آموزش متوقف بر قوه متخيّله و متفكّره است كه البتّه اين قوه جسمانى است و در پيران ضعيف است ، أما علوم انباشته در اذهان آنان و حكم و تصديق و التفات بدقائق امور در پيران ضعيف نمىشود و گفتهاند : آنچه در آينه جوان بيند * پير در خشت خام آن بيند اگر گويى آن عقل كه در كهولت و شيخوخت قوى مىشود نتيجه تجارب است ، و اگر بينى پيرى عاقلتر است از جوان براى بسيارى معلومات و تجربيّات او است نه قويتر بودن عقلش ؛ گوييم أولا ما بزيادتى يا نقصان معقولات تمسّك نكرديم زيرا كه فرضا معقولات پير بيشتر نشود و همان باشد كه بود دليل را كافى است . ديگر آنكه آنچه انسان بداند بيش از طفل نوزاد كه تازه زبان باز كرده و سخن گفتن آموخته بوسيله قوه عاقله است و هراندازه از آن در پيرى مانده باشد براى اثبات تجرّد نفس كافى است ، مانند ديدن يك چيز براى اثبات باصره . و اعتراضات امام فخر و تهافت الفلاسفه و امثال آنها خزعبلات و لا طائل است و از آن غير تضييع وقت چيزى عائد نخواهد شد . و اگر پيران بدان حدّ باشند كه بيش از طفل نوزاد هيچ ندانند و همه چيز را فراموش كرده باشند حتى معنى آب و حركت و خواب را مىگفتيم نفس انسان مجرّد نيست ،