حسن حسن زاده آملى
104
گنجينه گوهر روان (فارسى)
آتشى شعله بيش از صورت آتشى شراره است . حاصل كلام آنكه بسيارى و كمى صورت مادّى ، تابع بسيارى و كمى جسم و محلّ است به حيثيتى كه هر قدر بر جسم محلّ بيفزايند صورت نيز افزوده مىشود و هر قدر كه از جسم محل كم كنند بالضروره صورت نيز كم مىشود ، مثل جسم آتش و آب كه گفتيم . و اين معنى به حسب عقل و حسّ بر همه كس ظاهر است و احتياج به بيان ندارد كه گفتهاند : آنجا كه عيانست چه حاجت به بيانست . پس اگر نفس انسانى حالّ در بدن باشد مثل صورت آتشى و آبى مىبايد كه اگر جسم انسانى بزرگتر از جسم انسانى ديگر باشد چنان كه اين معنى بسيار واقع شده و مىشود ، انسانيت او كه عقل و تميز است بيشتر از انسانيت آن ديگر باشد ، و حال آنكه اين معنى لازم نيست ، بلكه گاه باشد كه انسانيت انسان حقير البدن - يعنى شعور و تميزش - بيشتر از انسانيت انسان عظيم الجثه باشد ، چنان كه اين معنى بسيار مشاهده شده . پس معلوم شد كه اگر نفس انسانى حالّ در بدن مىبود ، مثل ساير صور ماديه كه گفتيم مىبود ، و حال آنكه همچنين نيست . پس نفس انسانى حالّ در بدن و مادى نباشد . و ديگر از جمله صفات و خواص صور ماديه اين است كه در هر جا كه حلول كرده باشد ، جزء با كلّ در اسم شريك مىباشد ، مثل صورت آتشى كه در جسم آتش حلول كرده است ، چه هر جزء از اجزاى او را كه ملاحظه مىكنى آتش است همچنانكه كلّش آتش است و در آتش بودن هيچ تفاوتى در ميانه جزء و كلّ نيست ، و همچنين است حال جميع صور ماديه . پس اگر نفس انسانى مادى مىبود ، و در بدن حلول كرده مىبود ، مثل صور ماديه ميبايست كه جزء انسان هم مثل دست انسان باشد ، به جهت آنكه - بنابر فرض مذكور - انسانيت در او هم حلول كرده است ، ليكن جزء انسان انسان نيست ، پس نفس انسانى حالّ در بدن نباشد . و ديگر از جمله صفات صور ماديه اين است كه در اكثر بلكه در جميع احوال آن صور تابع اجسام خود ميباشند ، و اگر نفس انسانى نيز مادى بودى بايستى كه در اكثر