حسن حسن زاده آملى

103

گنجينه گوهر روان (فارسى)

و انسان حقيقى همين است ، و اطلاق انسانيت بر بدن مجاز است نه حقيقت ، و اين كه بر مجموع نفس و بدن هم اطلاق كرده‌اند يا مىكنند باعتبار همين جزء است . و اين جوهريست شريف كه هر عقلى از عهده شناخت او بيرون نمىتواند آمد إلّا من أراد اللّه به خيرا . و برهان بر شرافت اين گوهر يكتا « من عرف نفسه فقد عرف ربه » بس است . و ما را در اينجا غرض اثبات شرافت او نيست ، بلكه مىخواهيم بدانيم كه مجرد است يا نه ؟ اكنون بدان كه اين جوهر شريف كه گفتيم مجرد است نه مادّى ، و دلائل بر اين مطلب بسيار است ، و در اينجا فصلى كه در غايت وضوح است ايراد مىكنيم : ببايد دانست كه هرگاه خواهيم كه بدانيم كه نفس انسانى ، يا هر جوهر ديگر كه باشد آيا مجرد از ماده است يا نه ؟ به دو طريق آسان سهل الحصول اين معنى را مىتوانيم دانست كه هيچ شكّ و ريبى نماند : يكى آنست كه لوازم و خواصّ مجرد را بما هو مجرد تفحّص كنيم ، و به بينيم كه چه چيزهااند كه به مجرّد مخصوص‌اند ؟ همين كه اين معنى را دانستيم كه خواصّ مجرد چه چيز است ، بعد از آن ملاحظه مىكنيم كه خواصّ مذكوره در نفس انسانى موجود است يا نه ؟ : اگر موجود است بالضروره نفس هم مجرد خواهد بود ، و اگر موجود نيست مجرد نخواهد بود . طريق ديگر آنست كه خواص صور ماديه را تفحّص مىكنيم كه چه چيزاند ؟ و بعد از آن‌كه خواص آنها را دانستيم ملاحظه مىكنيم كه آنها در نفس موجودند يا نه ؟ اگر موجودند نفس انسانى مادّى خواهد بود ، چه خواصّ صور مادّيه در او يافت شده ؛ و اگر موجود نيستند نفس بالضروره مجرد خواهد بود . چون اين مقدمات مذكور شد اكنون بدان كه از جمله خواصّ صور ماديه يعنى صورتهايى كه حالّند در ماده مثل صورت آتشى و صورت آبى ، اين است كه هر قدر آن جسمى كه محلّ است بزرگتر و بيشتر باشد آن صورت نيز البتّه بيشتر است ، و هر قدر كه كمتر و كوچكتر است آن صورت نيز كمتر است ، چه ظاهر است كه صورت