حسن حسن زاده آملى

10

گنجينه گوهر روان (فارسى)

3 . آن‌كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره‌اى از زندگى برده است ؟ ! 4 . آن‌كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟ ! 5 . آن‌كه مىپندارد كارى برتر از خودشناسى و خداشناسى است ، چيست ؟ ! 6 . آن‌كه در صقع ذات خود با تمثّلات ملكى همدم و همسخن نباشد ، بايد با چه أشباح و خيالات همدهن باشد ؟ ! 7 . آن‌كه خود را براى هميشه درست نساخت ، پس به چه كارى پرداخت ؟ ! 8 . آن‌كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده و چه ديده است ؟ ! 9 . آن‌كه مىانگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است كدام است ؟ ! 10 . آن‌كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟ ! 11 . آن‌كه معاش مادّى را وسيله مقامات معنوى نگيرد ، سخت در خطاست . 12 . آن‌كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است . 13 . آن‌كه از مرگ مىترسد ، از خودش مىترسد . 14 . آن‌كه خداى را انكار دارد ، منكر وجود خود است . 15 . آن‌كه حق معرفت به نفس روزيش شده است فيلسوف است چه اين كه فلسفه ، معرفت انسان به نفس خود است ، و معرفت نفس أمّ حكمت است . 16 . آن‌كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر درنياورده است ، ديگر سباحت و سياحت را چه وزنى نهاده است ؟ 17 . آن‌كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مىانديشد ؟ ! 18 . آن‌كه خود را متسخّر در تحت تدبير متفرّد به جبروت نمىيابد ، در وحدت صنع صورت شگفتش چه مىگويد ؟ !