حسن حسن زاده آملى
37
ده رساله فارسى (فارسى)
دهندهاى ( مقدرى - خ ل ) كه به گل نكهت و به گل جان داد * بهر كس آنچه سزا بود حكمتش آن داد محتشم كاشانى و رحيم مفيض كمال معنى مخصوص به نفس انسانى است به حسب نهايت . آن يكى جودش گدا آرد پديد * وين دگر بخشد گدايان را مزيد پس حقيقت محمديه ذات با تعين اول است بنابراين وى اسم اعظم است و او را اسماء حسنى است كه مجموع عالم صورت او است پس الف كه صورت وجود باطن عام مطلق است ، با كه حرف صادر نخستين است از آن متعين نمىشود مگر به نقطه و به اين نقطه ، عابد كه انسان است از معبود كه حق است تميز يافته است كه تركيب در با آمده است و فرد على الاطلاق الف است كل ممكن زوج تركيبى و اين اولين تركيب است كه در عالم امكان قدم نهاده است و حادث از قديم تميز يافته است چه اينكه ظهور حق تعالى در صور موجودات چون ظهور الف است در صور حروف ، پس تعين حق مطلق كه معبود است به صورت خلق مقيد كه عابد است نيست مگر به سبب نقطه تعينيه وجوديه اضافيه مسمى به امكان و حدوث كه تحت وجود با است كه صورت عقل اول است و انسان كامل تعين اول است . نخستين آيتش عقل كل آمد * كه در وى همچو باء بسمل آمد و بدان كه در مطلق عوالم وجود اصل است و ماهيت كه از حدود موجودات اعتبار مىشود عارضى است چه ماهيت به معنى اعم كه در ديار مرسلات سارى است اى ما به هوهو كه عبارت اخراى همان تعين آنها است و آنها را بيش از يك امكان نبود كه همان امكان حدوث ذاتى آنها است ، و چه ماهيت به معناى اخص اى ما يقال فى جواب ما هو كه در عالم ماده صادق است كه ماهيت همان جنس و فصل آنها است و در آنها علاوه بر امكان اول امكان استعدادى نيز هست ، و چون وجود