حسن حسن زاده آملى

17

ده رساله فارسى (فارسى)

عبوديت حاصل مىشود مقامى است كه به مشاهده عينيه مىبيند كه همه قرآن ، بلكه جميع صحف منزله بلكه جميع الموجودات تحت نقطهء باء بسم اللّه‌اند . زيرا اين سائر همين كه از اين وجود مجازى حسى بدر رفت و به وجود يقينى عقلى متحقق شد و به دائره ملكوت روحانى متصل گشت معنى إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ را مشاهده مىكند و ذات خويش را محاط بدان ذات و مقهور آن مىبيند و در اين هنگام وجود خود را در نقطه‌اى كه تحت باء بسم اللّه است مشاهده مىكند . ما از حروف قرآن مشاهده نمىكنيم مگر سواد آن را زيرا كه در عالم ظلمت و سواد هستيم ، و آنچه كه از مداد ماده است مىبينيم زيرا كه مدرك و مدرك دائما از يك جنسند ، چنان‌كه بصر نمىبيند مگر الوان را و حس در نمىيابد مگر محسوسات را و خيال تصور نمىكند مگر متخيلات را و عقل نمىشناسد مگر معقولات را و همچنين نور ادراك نمىشود مگر به نور و موجودات ماوراى طبيعت كه انوار محض‌اند ديده نمىشوند مگر به نور چشم بصيرت وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ، مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى . پس ما به سواد اين چشم سر نمىبينيم مگر سواد قرآن را و چون از اين وجود مجازى و از اين قريه‌اى كه اهل آن ستمكارند بدر رفتيم و به سوى خدا و رسولش مهاجرت كرديم و از نشأه صورى حسى و خيالى و وهمى و عقلى علمى بمرديم و به وجود خودمان در وجود كلام اللّه محو شديم از محو به اثبات مىرسيم و از مرگ به زندگى دوباره هميشگى . چون اويس از خويش فانى گشته بود * آن زمينى آسمانى گشته بود پس از آن از قرآن ديگر سواد نمىبينيم بلكه آنچه از قرآن مىبينيم بياض صرف و نور محض است .