حسن حسن زاده آملى
62
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
اوست . و همچنين ديگر صفات كماليه ظهور سلطان و بروز حقيقت آنها در وحدت است ، و هرچه وحدت شديدتر و شيء وحيدتر بوده باشد آن وجود شديدتر و قوىتر است و آثار آن نيز بيشتر . از كلام فيثاغورس حكيم است : إن شرف كلّ موجود بغلبة الوحدة و كلّ ما هو أبعد من الكثرة فهو أشرف و أكمل . آن گفته است : « گمان مىبرند چشمش معيوب شده و عقلش مختلّ گرديده است » در باب ذمّ دنيا و إعراض از آن در كتاب كفر و ايمان كافى « 1 » بيست و پنج روايت آمده است كه چند روايت آن در اين موضوع است ، از آن جمله در روايت دهم عبد اللّه بن قاسم مىگويد از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود : چون مؤمن از دنيا بر كنار شد بلند مرتبه مىگردد و حلاوت حبّ اللّه را مىيابد ، و در نزد أهل دنيا چنانست كه گويى تباهى به خرد او راه يافته است و همانا كه حلاوت حبّ اللّه در آن قوم راه يافته است كه با غير او اشتغال نيافتهاند . اصل روايت : « قال و سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول : إذا تخلّى المؤمن من الدنيا سمى و وجد حلاوة حب اللّه ، و كان عند اهل الدنيا كأنه خولط ، و انّما خالط القوم حلاوة حبّ اللّه فلم يشتغلوا بغيره » . و در خطبه يكصد و نود و يك نهج البلاغه آمده است كه حضرت وصيّ إمام المتّقين امير المؤمنين علي عليه السّلام به همّام در وصف متّقين فرمود : « ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض ، و يقول قد خولطوا و قد خالطهم أمر عظيم » . يعنى ناظر به متّقيان گمان مىبرد كه بيمارند و حال اين كه بيمار نيستند ، و مىگويد كه اختلال به عقلشان روى آورد و همانا كه أمرى عظيم بديشان روى آورد . و آن كه گفته است : « بقول مولانا در حقيقت نقد حال ما است آن » مراد از مولانا ملّاى رومى است ، در اول مثنوى معنوى در عاشق شدن پادشاه به كنيز گويد :
--> ( 1 ) . ج 2 - ص 104 تا 110 بتصحيح و اعراب اين كمترين حسن حسنزاده آملى