حسن حسن زاده آملى

51

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

عاقل به معقول آورده‌ايم و ردّ آن را نيز نقل كرده‌ايم ؛ أمّا بدان وجه كه مرحوم فروغى توجيه و تفسير نموده است و يا از ديگرى نقل كرده است كه گفت : به اين معنى روح انسان پيش از حلول در بدن الخ ، ظاهرا بعيد از صواب مىنمايد . و دور نيست كه قول مذكور منسوب به افلاطون كه جميع علوم مرتكز در نفس است به اين معنى باشد كه تنها نفس انسانى است كه در مقام عقل هيولانى قابل است كه بالقوّه جميع علوم و معارف را فرا بگيرد و با عقل بسيط متّحد شود و او را حدّ وقوف نباشد ؛ و چون حقايق را تحصيل كرده است اشتغال او بدين سوى او را از توجّه بدان سوى باز مىدارد ، و تنبيه و تذكره وى را بحقايق نهفته در ذات او كه كسب شده او است و با ذات او عجين بلكه عين نفس او گرديده التفات دهد . و مؤيد اين وجه وجيه آنست كه ابن ابى جمهور احسائى در أواخر مجلي در مبحث تجرّد نفس ناطقه بمناسبتى آورده است كه : و ما أحسن ما قال بعض الحكماء : إن العلوم كلّها في النفس بالقوّة . بنابراين عبارت فروغى كه گفت : « مثل يا صور كلّى بالفطره در عقل يا ذهن انسان به حال كمون موجود است » بايد محمول بر همين معنى بوده باشد . و در اين مقام تفسير او مثل را به صور كلّى و حقايق بسيار نيكو است چنان كه پيشترك گفته‌ايم كه مثل همان صور كلّيه علميّه‌اند كه حقايق‌اند . آن كه مرحوم فروغى گفته است كه : « افلاطون در باب عشق بيان مخصوص دارد و مىگويد روح انسان در عالم مجرّدات پيش از ورود به دنيا . . . » بدان كه بعضى از كسانى كه نفس ناطقه را روحانية الحدوث دانسته است آن را موجودى وراى عالم طبيعت و قديم دانسته است . و چون نفس ناطقه در ابتداى عالم خلق أعنى در ابتداى تعلّقش به بدن ( بنا بر روحانية الحدوث بودن آن ) عقل هيولانى است ، بايد اين موجود قديم مجرّد از طبيعت و احكام آن مجرّدى بىكمال و هيچ ندان باشد فقط كمالش اين است كه قابل صور علميه است چنان كه هيولى أولى قابل صور