حسن حسن زاده آملى
52
دو رساله مثل و مثال (فارسى)
طبيعيّه است كه به همين مشابهت و مشاكلت نفس ناطقه را در به دو أمر عقل هيولانى گفتهاند . علاوه اين كه ايرادهاى بسيار بر آن مترتّب است كه در حكمت متعاليه عنوان شده است ؛ از آن جمله اين كه سؤال پيش مىآيد كه حقيقت واحده أعنى نفس ناطقه انسانى چگونه بدون دخالت مادّه تكثّر يافته است و افراد پيدا كرده است و ارواح غير متناهى بحسب عدد گرديده است ؟ ! اگرچه از ظاهر كتابها مستفاد است كه أفلاطون قائل بوجود ارواح انسانى قبل از خلقت ابدان است چنان كه ديلمى در محبوب القلوب « 1 » گويد : « و ممّا ذهب إليه أفلاطون أن النفوس الإنسانيّة التي هى متّصلة بالأبدان اتصال تدبير و تصرّف كانت موجودة قبل وجود الأبدان ، و كان لها نحو من أنحاء الوجود العقلي ، و يتمايز بعضها من بعض تمايز الصّور المجرّدة عن المواد ؛ و هذا كما ذهب إليه استاذه سقراط أيضا » . و لكن ملتزم شدن به اين كه نفوس انسانى پيش از تعلّق به ابدان وجودات مجرّده عالم أمرى داشتند و در عين حال كمالشان در مرتبه عقل هيولانى بود ، به ظاهر سخيف مىنمايد . لذا صدر المتألّهين در فصل هشتم مرحله رابعه اسفار « 2 » ؛ و نيز در فصل هفتم طرف دوم مرحله عاشره اسفار « 3 » بوجهى وجيه توجيه كرده است كه مراد از قدم نفوس قدم منشئ آنها است ، و از منشئ تعبير به مبدع نيز فرموده است . و ما اين مطالب را در كتاب اتحاد عاقل به معقول بطور مستوفى مورد بحث و تحقيق قرار دادهايم لذا در اينجا به همين قدر اكتفاء مىكنيم . آن كه مرحوم فروغى نقل كرده است كه « هنوز وحدت مطلق را در نيافتهايم . . . »
--> ( 1 ) . ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 96 ( 2 ) . ط 1 - رحلى - ص 119 و ص 44 - ج 2 بتصحيح و تعليق نگارنده ( 3 ) . ط 1 - ج 1 ص 319