حسن حسن زاده آملى

41

دو رساله مثل و مثال (فارسى)

بالأشياء من جميع جهاتها ، عارف بالشيء قبل كونه فهو علّة الموجودات و نهاية المطالب » . پس عالم عقل عالم إله است كه صور علميه همه اشياء عين ذات او است ، و معقولات كه عبارت از مثل است همان صور علميه است . و نيز عالم جليل عبد الواحد بن محمّد تميمى آمدى عليه الرحمة در « غرر و درر » از كلمات إمام الحكماء و برهان الموحّدين جناب وصي امير المؤمنين عليه السّلام آورده است : « سئل عن العالم العلوي ؟ فقال : صور عارية عن المواد ، عالية ( خالية - خ ل ) من القوّة و الاستعداد ، تجلّى لها فأشرقت ، و طالعها فتلألأت ، و ألقى في هويّتها مثاله فأظهر عنها أفعاله ، و خلق الإنسان ذا نفس ناطقة إن زكّيها بالعلم و العمل فقد شابهت جواهر أوائل عللها ، و إذا اعتدل مزاجها و فارقت الأضداد فقد شارك بها السبع الشداد » . بنگر كه حضرت وصيّ امام علي عليه السّلام عالم علوى را تعريف فرموده است كه صورتهاى عارى از مواد و خالى از قوّه و استعداد است ، و حق تعالى مثال خود را در آنها إلقاء كرده است ، و افعال خود را بدانها در مظاهر عالم خلق اظهار داشته است . صورتهاى اينچنين همان معقولاتند كه عبارت از مثل‌اند ، هم مثل صور نوعيه خلق‌اند و هم مثل علميه خالق . آن كه مرحوم فروغى گفت : « و به اين بيان مشكلاتى را كه در آغاز اين باب به آنها اشاره كرده‌ايم پيش خود حلّ نمود . . . » در پايان ترجمه حال افلاطون در كتاب سير حكمت مطلبى را بعنوان مشكلات حكماء آورده است و گفته است : « براى آنكه آنچه از اين ببعد مىخواهيم بگوييم روشن باشد يادآورى مىكنيم كه چون در رفتار و گفتار حكماء درست بنگريم برمىآيد كه گرفتار اين مشكل شده‌اند كه آيا آنچه بر انسان احاطه دارد و آدمى آن را در مىيابد حقيقت و واقعيت دارد يا ندارد ؟ اگر واقع است چرا متغيّر است و بر يكسان برقرار نيست ؟ اگر واقعيّت ندارد آنچه به نظر انسان نمايش مىيابد چيست ؟ اگر كثرت و تعدّد حقيقى است پس چرا عقل و ذهن ما نگران وحدت است ؟ و اگر وحدت حق است چرا تكثّر در نظر ما جلوه دارد ؟ آيا