حسن حسن زاده آملى
44
دروس معرفت نفس (فارسى)
مقصود خود مىرسند . حالا در خود آنها تأمّل بفرماييد ببينيد آيا صورت و هيأت و شكل و اندام و خلاصه ساخت آنها عيبى دارد ؟ آيا براى دانهء گندم و هستهء هلو مثلا زيباتر از اين ساخت تصور شدنى است ؟ مگر اين دانهء گندم در حدّ خود موجود نيست و مىشود كه موجودى باشد و بگوييم هيچ كمال ندارد ؟ و آيا خود وجود كمال نيست ؟ مگر اين دانهء گندم نيست كه قابليت و استعداد خوشه شدن دارد ؛ آيا قابليت و استعداد ، كمال نيست ؟ شما دوستان من بينش خودتان را در هر چه كه مىبينيد به كار ببريد و در بود آن چيز درست انديشه كنيد به طور ساده و طبيعى چهره هستيها را تماشا كنيد و كتاب هر موجودى را كه مىخوانيد تنها با همان موجود سرگرم باشيد و در پيرامون او دقّت كنيد ببينيد جز كمال و حقيقت و واقعيت و زيبايى و خوبى در عالم خودش چيز ديگرى دارد ؟ از مور گرفته تا كرگدن ، از پشه گرفته تا پيل ، از ذرّه گرفته تا خورشيد ، از قطره گرفته تا دريا ، از جوانهء گياه گرفته تا چنار كهنسال ، از هر چه تا هر چه ، از كران تا كران ، به هر سوى و به هر چيز بنگريم جز اين است كه در حدّ خود وجودى است و وى را كمالاتى است و به بهترين نقشه و الگو و زيبايى است ؟ پس از سير فكرى و تأمل و انديشه به سزاى خودتان تصديق خواهيد فرمود كه هر موجودى در حدّ خود كامل است ، آن دانهء گندم در دانهء گندم بودن هيچ نقص و عيبى در او نيست ، دانهء گندم يعنى اين ، هستهء هلو يعنى اين ، آيا نه چنين است ؟ ما تاك را كه با چنار مىسنجيم مىگوييم چوب چنار چنين و چنان است ، ولى تاك آنچنان نيست ؛ مثلا از چوب چنار مىتوان تير و ستون خانه و در و پنجره ساخت ؛ اما رز را نمىتوان . در اينجا ممكن است كه بگوييم چوب چنار كامل است و درخت رز ناقص ، ولى انديشه بفرماييد ببينيد كه مىشود درخت رز جز اين باشد ؟ درخت رز يعنى اينى كه هست و مسلّما در عالم خود و حدّ خود كامل است و هيچ گونه عيبى و نقصى در او متصور نيست . بفرماييد در اجزاى پيكر خودتان بنگريد و كلمات كلّى و جزيى كتاب هستى