حسن حسن زاده آملى

37

دروس معرفت نفس (فارسى)

چنار كهن سال مىگذرد آيا بايد گفت كه بوتهء كدو در جنبش است و درخت چنار در جنبش نيست ؟ ! بهتر اين است كه راه كاوش و پرسش در پيش گيريم : آيا كانىها چون پيروزه و الماس و زر و سيم در زهدان كوهها به بار نمىآيند ؟ و مگر اين گوهرها و كانيهاى ديگر ، چون نطفه در زهدان جفت جانداران به گذشتن روزگارى كم‌كم و به تدريج پرورده نشدند ؟ و نه اين است كه هر خاكى و هر كوهى كان هر گوهر و جز آن نمىگردد ؟ ناچار از چگونگى اين كان ، شبرنگ به بار آمد و از آن ديگر زغال‌سنگ . و مگر اين كانيها در آغاز ، سنگ و خاك ساده نبودند ، تا كم‌كم در زهدان كان ، با دست در كار بودن هزاران چيزها بر سر آنها چنان گوهرها شده‌اند ؟ پس سنگ و خاك ساده در زهدان كان ، از راه جنبش گوهر شدند ، نه چنين است ؟ باور داريد كه آن سنگ ساده اگر در جنبش نمىبود و غذا نمىگرفت رنگ وى بر نمىگشت و سرشت وى دگرگون نمىشد و گوهرى گرانبها نمىگرديد . تا اينجا بهره گرفتيم كه رستنيها و جانوران از انسان و جز آن ، همه در جنبش‌اند و از جنبش باليدند و دگرگون شده‌اند ، نه چنين است ؟ و آيا از اين بهره‌اى كه گرفته‌ايم به وابستگى بسيارى از هستيها بهتر پى نبرده‌ايم ؟ و به دست داشتن بسيارى از آنها در كار ديگران بهتر آگاه نشده‌ايم ؟ و در برابر اصل هفتم بيشتر سر فرود نياورده‌ايم ؛ و اصل هشتم استوارتر نشد ؟ و يا خود ، اصل ديگر بر اصول هشتگانهء نامبرده افزوده نمىشود كه بگوييم هر چه كه از راه جنبش به هدف خود مىرسد چون اتفاقى نيست دين و آيينى دارد ؟ و از اينجا بهره بگيريم كه كانيها و رستنيها و جانوران از انسان و جز آن دين و آيينى دارند ؟ يا هنوز بايد بيشتر سخن به ميان آوريم تا اين اصل روشن‌تر شود ؟ در اين پرسشها و كاوشها انديشه كنيد و آنها را سرسرى نگيريد و تنها آمدن و نوشتن و رفتن نباشد كه اينها بسنده نيست . بايد انديشه كرد و ورزش فكرى داشت . اين رشته سخنان ما پايهء كاخ بلند دانش‌پژوهى ما است و بايد بنيان اين كاخ سخت