حسن حسن زاده آملى

30

دروس معرفت نفس (فارسى)

بىپايان است و خواه پايان داشته باشد و خواه بىپايان باشد همهء هستيها با هم پيوستگى دارند يا ندارند ؟ باز مىپرسيم كه مىبينم يك دانه سيب شيرين است ، و دانهء ديگر ترش است ، و دانهء ديگر ترش و شيرين است ، و دانه ديگر تلخ ؛ و اين چهار سيب از چهار درختند ، و اين هر چهار درخت در يك پاره زمين روييده‌اند يا كاشته شده‌اند و هر چهار آنها به ظاهر از يك خاك و يك آب و يك هوا ، و از تابش تابنده‌هايى چون مهر و ماه و ستارگان كه بر همه يكسان تابيده‌اند غذا گرفته‌اند و باليده‌اند و ميوه داده‌اند . و مىدانيم همچنان كه ميوه‌هايشان گوناگون است برگها و رنگ شكوفه‌ها و ريخت آن درختها نيز يكسان و يكنواخت نيستند و از يكديگر در رنگ و بو و مزه و اندام تميز دارند ؛ تا اين كه مىبينيم چوب درخت سيب تلخ از چوب درخت سيب شيرين سخت‌تر است . باور داريد كه هر آنچه در سيب شيرين به كار رفته است اگر در سيب تلخ نيز به كار مىرفت ديگر سيب تلخ نداشتيم و هر دو سيب شيرين بودند ؟ ناچار چيزهايى در آن سيب به كار رفته است كه شيرين شد و چيزهايى ديگر در اين سيب كه ترش يا تلخ گرديده است . و همهء آن چيزهايى كه در اين سيبها به كار رفته است مىبايستى وجود داشته باشند ؛ كه عدم هيچ است و از هيچ چيزى به وجود نمىآيد و از نيست هست پديدار نمىگردد و اين هستيها كه در اين سيبها به كار رفته است همه از سراى هستىاند كه چون به فرض از هستى بگذريم نيستى است . بارى آنچه از او اثرى هويدا مىشود هستى است و دانستى كه هستى است كه منشأ همهء آثار است . و چون يك دانهء سيب به درخت پيوسته است و درخت آنگاه درخت مىشود كه از هستىهاى بسيار ساخته و روييده شد و آنگاه درخت است و شكوفه و ميوه مىدهد كه آخشيگهاى خاك و آب و هوا و پرتوها و هزاران چيزهاى ديگر كه شمارهء آنها بلكه رسيدن و دست يافتن به آنها از ما ساخته نيست ، در وى بكارند . پس مىتوانيم بگوييم كه بود يك دانه سيب از همين سراى شگفت هستى ساخته شد و پرداخته شدهء كاركنان همين كارخانهء بزرگ است . بنابراين همه رستنيها نيز اين چنين‌اند ، بلكه همه دريايىها و