حسن حسن زاده آملى

31

دروس معرفت نفس (فارسى)

خشكيها نيز به همين سرنوشت‌اند . ما مىبينيم اگر تخم پرنده‌اى زير پر آن پرنده گرمى نگيرد ؛ و يا از راه ديگر بدان اندازه و درجه ، حرارت به او نرسد ، جوجه از آن بيرون نمىآيد . گويند تخم باخه ( لاك‌پشت ) از دو چشم باخه حرارت مىگيرد تا بچهء باخه از آن بدر مىآيد و در اين باره به چيستان گفته‌اند : آسمان پشت و زمين پيكر * مرده را زنده مىكند به نظر اگر گرمى خورشيد و ديگر تابنده‌ها و پرتو آنها نمىبود ، آيا حيوانات دريايى و خشكى مىبودند ؟ گويا بىهيچ گونه دو دلى در پاسخ گفته مىشود : نه . اگر نهالى را يا بوته‌اى را از پرتو آفتاب باز بداريم كم كم پژمرده مىگردد و از باليدن و ميوه دادن باز مىماند و كم كم خشك مىشود و از پا مىافتد . هر آينه باور داريد كه اگر پرتو خورشيدى نباشد هيچ رستنى در روى زمين نمىرويد . آيا با اين همه آميختگى و پيوستگى هستيها با يكديگر و در كار بودن هر يك براى ديگرى مىتوان پنداشت كه اينها از يكديگر گسيخته‌اند ؟ چه مىفرماييد ؟ دربارهء پيوستگى اندامهاى پيكرتان با يكديگر و در تاروپود هستى خودتان انديشه كنيد ؛ نه اين است كه هيچ اندامى از ديگرى گسيخته نيست و نه اين است كه اگر يكى از رگهاى مويى در دستگاه گيرندهء سر به نام مغز نباشد هرج و مرج شگفتى به انسان روى خواهد آورد ؟ آيا به مثل پيوستگى اندامهاى پيكر شگرف هستى با يكديگر به همين‌گونه پيوستگى اندامهاى پيكر يك انسان است ؟ كه به قول شيخ شبسترى : اگر يك ذره را برگيرى از جاى * خلل يابد همه عالم سراپاى و يا چون پيوستگى اجزاى دستگاههاى صنايع با يكديگر است ، يا نه اين گونه است و نه آنگونه ؟ ! در پاسخ اين پرسش سزاوار است كه باريك‌بينى و تيزهوشى به كار بريم و چنين شايسته مىبينم كه درسى ديگر باز در پيرامون همين پرسش پيش كشيم .