حسن حسن زاده آملى
7
دروس معرفت نفس (فارسى)
نبوده است « 1 » . چنين سزاوار مىبينم كه كم كم به كتاب نزديك شويم و به نويسندگان آشنا گرديم ، با كتاب سير حكمت در اروپا نگارش محمد على فروغى كم و بيش آشنايى داريد ، گفتار سوفسطائيان را از آن كتاب براى شما بازگو مىكنم تا به برخى از دليلهاى ديگر ايشان نيز آگاه شويد و در رسيدن به نظرشان روشنتر گرديد تا پس از آن به درستى و يا نادرستى گفتارشان نظر دهيد و در حق يا باطل بودن پندارشان حكم بفرماييد : « در اواخر مائهء پنجم ( پيش از ميلاد ) جماعتى هم از اهل نظر در يونان پيدا شدند كه جستجوى كشف حقيقت را ضرور ندانسته بلكه آموزگارى فنون را بر عهده گرفته ، شاگردان خويش را در فنّ جدل و مناظره ماهر مىساختند تا در هر مقام ، خاصّه در مورد مشاجرات سياسى بتوانند بر خصم غالب شوند . اين جماعت به واسطهء تتبّع و تبحّر در فنون شتى كه لازمهء معلمى بود به سوفيست « 2 » معروف شدند يعنى دانشور ؛ و چون براى غلبه بر مدعى در مباحثه به هر وسيله متشبّث بودند لفظ سوفيست كه ما آن را سوفسطائى مىگوييم علم شد براى كسانى كه به جدل مىپردازند و شيوهء ايشان سفسطه « 3 » ناميده شده است . افلاطون « 4 » و ارسطو « 5 » در تقبيح سوفسطائيان و ردّ مطالب ايشان بسيار كوشيدهاند . و ليكن در ميان اشخاصى كه به اين عنوان شناخته شده ، مردمان دانشمند نيز بودهاند . از جمله يكى افروديقوس « 6 » است و او از حكماى بدبين بود يعنى بهرهء انسان را در دنيا و رنج و مصائب و بليّات يافته بود و چارهء آن را شكيبايى و استقامت و بردبارى و فضيلت متانت اخلاقى مىدانست .
--> ( 1 ) . الفصل فى الملل تأليف ابن حزم ( ابو على محمد على بن احمد ظاهرى اندلسى 384 - 456 ه ق ) ج 1 ، ص 14 . ( 2 ) . Sophiste ( 3 ) . Sophisme ( 4 ) . ( 429 - 347 ) Platon ( 5 ) . Aristote ( 6 ) . Prodicos