حسن حسن زاده آملى
8
دروس معرفت نفس (فارسى)
ديگرى گورگياس « 1 » نام دارد كه با استدلالاتى شبيه به مباحثات زينون « 2 » و برمانيدس « 3 » مدعى بود كه وجود موجود نيست و نمونهء آن اين است : كسى نمىتواند منكر شود كه عدم عدم است يا به عبارت ديگر لا وجود لا وجود است و ليكن همين كه اين عبارت را گفتيم و تصديق كرديم ناچار تصديق كردهايم به اين كه عدم موجود است پس يك جا تصديق داريم كه وجود وجود است و جاى ديگر ثابت كرديم كه عدم موجود است بنابراين محقّق مىشود كه ميان وجود و عدم ( لا وجود ) فرقى نيست پس وجود نيست . گورگياس به همين قسم مغالطات دو قضيهء ديگر را هم مدعى بود يكى اين كه فرضا وجود موجود باشد ، قابل شناختن نيست . ديگر اين كه اگر هم قابل شناختن باشد معرفتش از شخصى به شخص ديگر قابل افاضه نخواهد بود . معتبرترين حكماى سوفسطائى پروتاغورس « 4 » است كه به سبب تبحر و حسن بيانى كه داشت جوانان طالب به صحبتش بودند و بلند مرتبهاش مىدانستند ؛ و ليكن چون نسبت به عقائد مذهبى عامّه ، ايمان راسخ اظهار نمىكرد عاقبت تبعيدش كردند و نوشتههايش را سوزانيدند . عبارتى كه در حكمت از او به يادگار مانده اين است كه « ميزان همه چيز انسان است » و تفسير اين عبارت را چنين كردهاند كه در واقع حقيقتى نيست ؛ چه انسان براى ادراك امور جز حواس خود وسيلهاى ندارد زيرا كه تعقّل نيز مبنى بر مدركات حسيّه است و ادراك حواس هم در اشخاص مختلف مىباشد ؛ پس چارهاى نيست جز اين كه هر كس هر چه را حسّ مىكند معتبر بداند در عين اين كه مىداند كه ديگران همان را قسم ديگر درك مىكنند و امورى هم كه به حسّ در مىآيد ثابت و بىتغيير نيستند بلكه ناپايدار و متحوّل مىباشند . اين است كه يك جا ناچار بايد ذهن انسان را ميزان همهء امور بدانيم و يك جا معتقد باشيم كه آنچه درك مىكنيم حقيقت نيست يعنى به حقيقتى
--> ( 1 ) . ( 484 - 394 ) Gorgias ( 2 ) . Zenon ( 3 ) . ( 540 - 450 ؟ ) Parmenide ( 4 ) . ( 485 - 411 ) Protagoras