حسن حسن زاده آملى
22
خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)
كلمهء « فيلسوف » ديروز ، مانند « دكتر » امروز ، مشترك بين موحد و ملحد است . فلاسفهء طبيعى ، منكر ماوراى طبيعتند و عالم را هر چند منتهى به واجب بالذّات مىدانند ، ولى اين واجب بالذّات جواهر فرد است كه آنها را اجزاى لا تتجزّأ و ذرّات اتمى نيز گويند ، و عالم را پديد آمده از محض تصادم و برخورد و تراكم و اجتماع آنها مىدانند بدون اين كه علم و ارادت و تدبيرى در كار باشد ، لذا مبدأ عالم كه اين جواهر فرد و اصول ازلىاند ، در نظر آنان « فاعل موجب » است . و ديگران بدون اين كه عقيدت فيلسوف الهى را از فيلسوف طبيعى تميز دهند ، رأى فيلسوف طبيعى را به همهء فلاسفه اسناد دادهاند كه آنان مبدأ عالم را فاعل موجب و مضطر دانند . « 1 » عامه پندارند كه : « فاعل مختار ، كسى است كه بايد وقتى فاعل نبوده باشد و سپس فاعل گرديده است . » . « و الفاعل الذى يسميه العامة فاعلا فليس هو بالحقيقة علّة . . . . » « 2 » چنان كه در فعل هم بر اين پندارند كه شىء ، در حدوث و وجود يافتنش ، نياز به علّت دارد ، و چون موجود شده است ، ديگر احتياج به علت ندارد و هرگاه فاعل - كه همان علّت است - مفقود گردد ، آن شىء وجود يافته ، به نفس خود مستغنى از علّت است : و ربما ظنّ أنّ الفاعل و العلة انما يحتاج إليه ليكون للشيء وجود بعد ما لم يكن ، و اذا وجد الشيء فلو فقدت العلة لوجد الشيء مستغنيا بنفسه . « 3 » آنان از ادراك فاعل مختار حقيقى كه دائم الفضل است ، و از ادراك اين كه فعل ، در حدوث و بقا ، محتاج به فاعل است ، و از تميز بين علّت حقيقى و معدّ ،
--> ( 1 ) . در پيرامون اين موضوع به دروس معرفت نفس ، از درس سى و هفتم تا درس چهل و چهارم رجوع شود . ( 2 ) . الهيات شفاء ، ج 2 ، ص 523 ، ط 1 . ( 3 ) . الهيات شفاء ، فصل اول ، مقاله ششم ، ج 2 ، ص 522 ، ط 1 .