حسن حسن زاده آملى

23

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)

معذورند كه « كلّ ميسّر لما خلق له » . و به تعبير شيخ در فصل دوازدهم نمط پنجم اشارات : « فهولاء هولاء . » . شيخ رئيس ، تحليل و تحقيقى به كمال در بيان تعريف قدرت تحرير فرموده است كه به ترجمهء آن به نحو اختصار اكتفا مىكنيم : لفظ قوه ، در نخستين بار ، بر معنايى موجود در حيوان وضع شده است كه مىشود از حيوان بدان معنى كارهاى دشوار صادر شود . و ضدّ آن ضعف است . گويا اين قوه ، زيادت و شدت معناى قدرت است . و اين معنى آن است كه حيوان به گونه‌اى باشد كه هرگاه بخواهد ، فعل از او صادر مىشود و هرگاه نخواهد ، صادر نمىشود . و ضدّ آن عجز است . سپس قوه از آن معنى مذكور نقل شده است به معنايى كه شىء به داشتن آن به آسانى منفعل نگردد . پس اگر انفعال محسوس بيابد ، گويند ضعيف است و قوى نيست ، و اگر نيابد گويند قوى است . و هرگاه به هيچ وجه انفعال نپذيرد بدين اسم أولى است . سپس خود قدرت را كه حالتى براى حيوان است و بدان حالت به حسب مشيت خود و زوال عوائق ، فاعل فعل مىگردد و به حسب عدم مشيت ، فاعل نمىگردد ، قوه گفته‌اند از آن رو كه مبدأ فعل است . سپس فلاسفه لفظ قوه را بر حال موجود در شىء كه آن شىء مبدأ تغيّر در ديگرى است اطلاق مىكنند هر چند كه اراده‌اى در آن نباشد ، چنان كه حرارت را قوه مىنامند كه مبدأ تغيّر از آتش در ديگرى است اگر چه مغايرت بين آن شىء كه مبدأ تغيّر است و ديگرى كه از وى متغيّر شده است ، تغاير و دوئى به اعتبار بوده باشد ، مثل طبيب كه معالج بدن خود است . سپس فلاسفه ، اسم « قوه » را به « امكان » نقل داده‌اند و شيئى را كه وجودش در حد امكان است « موجود بالقوه » ناميده‌اند و امكان قبول شىء و انفعالش را « قوهء انفعاليه » و تمام اين قوه را « فعل » ، هر چند آن فعل ، انفعال باشد مثل