حسن حسن زاده آملى

11

خير الاثر در رد جبر و قدر (ودو رساله در كسب واقسام فاعل) (فارسى)

اختيار هرگاه اختيار در ما تحقق يابد كه گوييم : « فلانى ، در فعل اختيارى خود مختار است . » ، در حقيقت ، معنى اين حرف اين است كه : « بالقوه ، مختار بوده است و حالا بالفعل مختار شده است . » ، به اين معنى كه اين صفت اختيار فعل نيك و بد در او وجود نداشت و بعد وجود يافت . بيانش اين كه هرگاه خواهيم فعلى را اختيار نماييم ، نخست آن را تصوّر مىكنيم و نفع يا ضرر آن را در نظر مىگيريم و فعل و تركش را با هم مىسنجيم ، و بالأخره يكى از دواعى كه ادراك شىء ملايم و تصديق به غايت است ، خواه ادراك يقينى و يا ظنّى و يا تخيّلى ، موجب اختيار آن فعل و ترك خلاف آن مىشود كه حالا اختيار از قوه به فعل مىرسد . پس اين شخص مختار ، فاعل مختار بالذّات نيست و صفت سببيّت و عليّت را بايد كسب كند تا فاعل بالفعل گردد و علّت بالفعل شود . پس فعل او را غايتى است كه غير عين ذات او است . اين چنين فاعل در صفات كماليه ناتمام است و فعليّت محض نيست و داراى امكان استعدادى است . و قوه و امكان استعدادى ، در ماديّات است نه در ماوراى مادّه ، بخصوص مبدأ المبادى كه فعليّت على الاطلاق است ، و تمام بلكه فوق التّمام است ، و در آن ذات ، حالت منتظره راه ندارد ، و جز او ديگرى نيست تا مرجّح فعل او باشد و غايت فعل او گردد ؛ زيرا ، بسيط الحقيقة كلّ الأشياء است ، و حقيقتى كه صمد است ، جوفى براى او نيست ، و از حقيقت و كمالى خالى و عارى نيست تا غايت فعل او گردد ، بلكه لم يزل و لا يزال در همهء صفات كماليه ، فعليّت محض است . و حال كه به حكم برهان چنين است ، مختار او ، عين همان فعل او است كه از او صادر شد ، نه اين كه دو چيز تواند بود و به مرجّحى اين جانب از قوه به فعل رسيد و متحقق شد ، پس غايت فعلش جز ذاتش نتواند بود كه هو الأول و الآخر .