حسن حسن زاده آملى

59

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

زق خيك و نحى « 1 » مشك چو قربة « 2 » عصام بند « 3 » شن مشك كهنه باشد و صرام « 4 » چرم گر القطعة السابعة و الثلثون فى بحر المضارع المثمن الاحزب المكفوف و المقصور اى جان ماز ناوك « 5 » چشم تو گشته كيش در سينه دل زدست بلاى غم تو ريش « 6 » مفعول فاعلات مفاعيل فاعلان * اين بحر شد مضارع و سازش تو ورد خويش عقرب چه ؟ كژدم است و حمة زهرش « 7 » ابرة نيش « 8 » جعبة جفير و و فضة همچون كنانة كيش « 9 » اعصار گردباد « 10 » چونكبا « 11 » كژ و شمال « 12 » * بالا جنوب ضد و صبا پس « 13 » دبور پيش حمى تب و صداع و فؤاد و كباد هست * درد سر « 14 » و دل و جگر و جرح و قرح « 15 » ريش

--> ( 1 ) بحركات نون و سكون ثانى ( 2 ) يعنى نحى مانند قريه هر دو بمعنى مشك اند ( 3 ) بند مشك ( 4 ) صرام از صرم است و صرم نيز معرب چرم فارسى و در قطعه بعد آيد ( 5 ) ناوك بفتح واو يعنى تير و معانى ديگر نيز دارد ولى در اينجا مراد نيست و همچنين كيش با كاف تازى چند معنى دارد از جمله آنها تركش است كه در اينجا مراد است و آن جائى است كه تير در آن كنند و بر كمر بندند و تركش بر وزن سركش مخفف تيركش است يعنى تيردان و مراد از ناوك چشم مژه چشم است كه شعرا به تير تشبيه مينمايند و مىشود كه مراد آن نگاه كردن معشوق باشد چنان كه شاعرى گفته مگر بتير نگه قصد جان من دارد . كه تا به گوش كشيده كمان آبرو را ( 6 ) ريش زخم و جراحت ( 7 ) حمه زهر و نيش زنبور و مار و مانند آن ( منتهى الارب ) . ( 8 ) ابرة نيش كژدم و نيش تيغ و هر نيشى كه باشد ( كنز ) ( 9 ) هر چهار بمعنى كيش است كه تركش و تيردان باشد چنانچه در بالا گفته شده ( 10 ) بادى كه از همه طرف يك دفعه جمع و بلند شود ( 11 ) يعنى باد كژدان بادى است كه از يكطرف معلومى نيايد و نوزد ( 12 ) باديكه از طرف قطب شمال وزد و جنوب مقابل آنست ( صراج اللغة ) ( 13 ) مولوى در مثنوى گويد بادكان از مشرق آيد آن صبا است . وانكه از مغرب و دبور با و با است ( 14 ) بلف و نشر مرتب صداع درد سر فؤاد درد دل كباد درد جگر ( 15 ) بفتح قاف نيز صحيح است .