حسن حسن زاده آملى

51

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

صالح نكو « 1 » طالح تبه « 2 » كفة « 3 » پله « 4 » مدهن دبه « 5 » مقول زبان نسوه « 6 » زنان عايش زيان « 7 » و خسران زيان « 8 » ربط است و رتق و سد بستن حل و فتق بگشادنست * لا تبتئس اندوه محوز نفع است و ضر سود و زيان القطعة الحادية و الثلثون فى بحر المضارع المثمن الاحزب المكفوف المقصور اى سيمبر « 9 » كه هست دلت همچو خاره « 10 » سخت دل در هواى لعل « 11 » تو خون بست ل‌خت لخت مفعول فاعلات مفاعيل فاع لان * اين بحردان مضارع و خوان اى خجسته « 12 » بخت ميزان ناودان و ندا « 13 » نم شجر درخت * چون ملتجأ پناه و ملك شه سرير تخت كل و جميع و قاطبة و جملة دان همه * شطر است و نصف نيمه و جزء است و بعض الخت فيجن سداب « 14 » و فوم و قثد « 15 » سير و بادرنگ * دبا كدو و قرع تراو « 16 » شديد سخت

--> ( 1 ) مخفف نيكو ( 2 ) مخفف تباه است يعنى بدكار ( 3 ) بكسر كاف نيز صحيح است ( 4 ) پله بفتح پاء فارسى و لام مفتوحه و پله بكسر پاء فارسى و شد لام مفتوحه كفه ترازو و بعضى بپاء مفتوحه و شد لام مفتوحه نيز گفتند ( 5 ) ظرف روغن و به فتح دال بى نقطه و شد باء مفتوحه نيز عربيست از جهة شهرت تفسير بان شده ( 6 ) بضم نون نيز صحيح است ( 7 ) يعنى زيست و زندگانى نمودن ( 8 ) زيان كردن و ضرر نمودن ( 9 ) مركب از سيم و بر است سيم بمعنى نقره و برنجيد معنى آمده كه يكى از آنها تن است يعنى اى سيمين بدن و سفيد اندام و كنايه از جوان نيز آمده ( 10 ) سنگ خارا يعنى سنگ سخت ( 11 ) يعنى لب لعل تو ( 12 ) نيكو و مبارك ( 13 ) ندا عربى است و نم معنى فارسى آن كه نم و ترى مقابل خشك باشد ( 14 ) سداب بضم اول بر وزن گلاب گياهى باشد دوانى مانند پود نه و خوردن آن دفع قوت باه و مباشرت مردان و اسقاط حمل زنان مىكند ( برهان قاطع ) ( 15 ) خيار باد رنگ و آن خيارى است معروف كه ميخورند ( كنز اللغة ) و آن را خيار بالنگ نيز گويند ( منتهى الارب ) خيارى است كه درازى آن گاهى بيك ذراع ميرسد و آن نيز چند نوع است و آن را باصفهانى خيار بادرنگ و بخراسانى خيار بالنگ گويند ( مخزن الادويه ) ( 16 ) لفظ او اشاره بكدو است و تر فارسى است كه تازه باشد يعنى ترو تازه آن كدو را قرع گويند . و دبا راائمه لغت بضم دال و الف ممدوده ضبط نمودند جز آنكه در منجد بفتح دال گفته ظاهرا بفتح دال از لغات شاذهاى است كه منجد اختيار كرد .