حسن حسن زاده آملى

50

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

طور و جبل طود و علم كوه است و حارس پاسبان طرم « 1 » و عسل ارى و ضرب « 2 » شهد است و مجان رايگان « 3 » ميزان ترازو و حمل بار و قر خروارى « 4 » بود * فلك و سفينه جارية كشتى شراعش « 5 » بادبان لوح و سكاك و جو هوا ملان پرو خالى تهى * شامخ بلند و قلة سر « 6 » معراج و سلم نردبان جسم و جسد شخص و طلل جوباء و جثمان و بدن « 7 » * تن . ذات هستى كون بودن و روح و نفس و مهجة جان سنور و قط و خيطل و هر است گربه كلب سگ * برغوث كيك و نمل و ذرة مورچه عالم جهان قلت كمى راحت خوشى شرت بدى ملكت شهى * سؤدد « 8 » سرى جدت نوى « 9 » كظت « 10 » پرى ريبت گمان لادغ گزان بالغ رسان اكل خوران راتع چران * طائر پران ماضى « 11 » بران جارى روان ساعى دوان جمع و فريق و قوم و فرقة امت و معشر گروه * طالق يله « 12 » شكوى گله هجمة « 13 » گله « 14 » راعى شبان غى و ضلالت گمرهى بغض و عداوت دشمنى * تلقا « 15 » جهت قرآن نبى « 16 » تبيان بيان « 17 » آيت نشان

--> ( 1 ) طرم نيز صحيح است ( 2 ) هر چهار بمعنى شهد است و شهد عسل با موم را گويند ( كنز اللغة ) و شهد نيز عربى است ( 3 ) رايگان و راهگان چيزى را گويند كه در راه بيابند و چيزى مفت كه عوض و بدلى نبايد داد ( برهان قاطع ) ( 4 ) يك خروار بار ( 5 ) يعنى بادبان كشتى را شراع ميگويند و شين آخر در شراعش ضمير است راجع بكشتى مىشود ( 6 ) سر كوه ( 7 ) هر هفت لغت يعنى تن و كالبد ( 8 ) بضم دال اول نيز صحيح است و سرى فارسى است بفتح اول بر وزن پرى بمعنى سردار ى و سپهسالارى باشد ( 9 ) مقابل كهنگى و بضم نون نيز صحيح است ( 10 ) كظت بالكسر سيرى و پرى شكم از طعام ( منتهى الارب ) ( 11 ) يعنى قاطع و نافذ چنان كه گويند حكم فلانى ماضى است يعنى نافذ است ( 12 ) يله فارسى است يعنى رها شده ( 13 ) هجمه رمه شتر ( كنزاللغة و منتهى الارب ) ( 14 ) گله بفتح اول و ثانى مشدد و غير مشدد و هر دو آمده است ( برهان قاطع ) ( 15 ) صحيح آن تلقاء بالف ممدوده است و قصر آن از جهة ضرورت است و جهت بحركات جيم يعنى سوى و برابر كه نيز عربى است و بنا بر شهرت تلقاء را بان تفسير نموده ( 16 ) بضم نون و باء به تحتانى كشيده كلام خدا و قرآن باشد و با پاى فارسى هم آمده است ( 17 ) بيان كه معنى تبيان است نيز عربيست يعنى آشكار و روشن و هويدا بنابر شهرت تفسير بان شده .