حسن حسن زاده آملى
30
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
آدمى انسى و انسان مردم و جنى پرى اجر مزد و رشوة « 1 » پاره غرم تاوان دين وام ثغر و سن و ضرس دندان ظفر « 2 » ناخن جلد پوست * خد رخ و جوف اندرون ضيتق و حنك تنگى و كام « 3 » اصبع « 4 » انگشت است ليك ابهام انگشت نر است * باز سبابة است و وسطى بنصر و خنصر تمام عام و حول و حجة « 5 » سال اسبوع هفته شهر ماه * سبت شنبه جمعه « 6 » آدينه حبالة « 7 » پاى دام چون احد يكشنبه و اثنان ثلاثا « 8 » اربعا * هست دوشنبه و سه شنبه چارشنبه و السلام
--> ( 1 ) بحركات راء يعنى چيزى كسى به كسى ناحق و ناشرع دهد تا كار سازى خود كند ( كنز اللغة ) پاره فارسى است كه به اين معنى نيز آمده و معانى ديگر هم دارد ( 2 ) ظفر و ظفر نيز صحيح است ( 3 ) ضيق بفتح و كسر ضاد يعنى تنگى و حنك يعنى كام در منتهى الارب آورده حنك زير زنخ از مردم و كام مراد كام سطح بالاى اندرون دهان است ( 4 ) به نه وجه صحيح است بفتح الف و حركات سه گانه باء بكسر الف و حركات سه گانه باء بضم الف و حركات سه گانه باء يعنى مطلق انگشت و هر فرد آن را اصبع گويند و هر يكى را نام مخصوصى است انگشت نر يعنى انگشت بزرگ ( شست ) را ابهام گويند و بعد او كه انگشت شهادت باشد وسطى و انگشت بعد او را بنصر و آخرى را كه انگشت كوچك است خنصر ( 5 ) حجة نيز صحيح است ( 6 ) جمعة نيز صحيح است ( 7 ) همه اهل لغت حباله را بمطلق دام و تله معنى كرده اند و مراد شاعر از ترجمه آن به بپارسى دام نيز به همين است زيرا اضافه واقعى آن دام پاى است يعنى هر دامى كه در پاى شكارى افتد و در برهان قاطع پايدام را ترجمه نموده است باينكه پايدام بر وزن شاد كام نوعى از تله و دام است و آن چنان باشد كه سيخهاى باريك از چوب به مقدار يكوجب تراشند و بر سر هر يك دامى بندند و سر ديگر آن را بر زمين فرو برند و صياد در پناه گاوى يا خرى درآمده پيش رود و جانور آن را رم داده بجانب دام آورد تا پايهاى ايشان در ميان دام بند شود و اين حرف كه پايدام براى چنين دامى بخصوص باشد خالى از تكلف نيست اگر چه پايدام شامل آن نيز مىشود ( 8 ) صحيح آن بالف ممدوده است و بضم ثاء و ثلثاء نيز صحيح است و صحيح اربعا نيز با الف ممدوده است و در هر دو براى درست شدن مقصور شد