حسن حسن زاده آملى

29

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

القطعة الثانية عشر فى بحر الرمل المثمن المقصور اين قدت سرو خرامان وى رخت ماه تمام ساز در بحر رمل بار ديگر سير و مقام فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان * همچو بلبل بعد از اين اين قطعه برخوان صبح و شام قرم و غطريف و حلاحل سيد و رأس و همام * مهتر است « 1 » و دست « 2 » صدر و شيى ء چيز و اسم و نام عقوة ساحت « 3 » امر كار و قول گفت و فعل كرد « 4 » * جنب پهلو جار همسايه نگهبان « 5 » سطح بام لون رنگ و ريح بوى و باد غين و غيم ميغ « 6 » * نوم خواب و مشى رفتن بعد دورى خطوة گام زبدة مسكه « 7 » دهن روغن قطن پنبه صوف پشم * كوز كوزه قصعه كاسه قدر ديگ و كأس جام لفت شلغم بقل تره « 8 » زرع كشت و ريع دخل « 9 » * كدس خرمن حزمة « 10 » دسته صعب وانف « 11 » تند و رام

--> ( 1 ) يعنى بزرگتر زيرا مهمتر مركب است از مه بكسر ميم و سكون ثانى يعنى بزرگ و از تر پس معنى مجموع آن بزرگتر است ( 2 ) دست معرب است و اصل آن فارسى است عرب او را در معانى چندى استعمال مىكند يكى از آنها مرد بزرگ است كه در اينجا مراد است و يكى ديگر از آنها بالاى خانه است و ميتوان اين معنى را مراد گرفت كه از صدر ، صدرخانه اراده كرده باشد و براى درست شدن بيت خانه را خراب كرده و شارح طالقانى گفته كه دست از لغات مشتركه ميان عرب و عجم است و صدر عربى است بنا بر شهرت بان تفسير شده ( 3 ) ساحت نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده ( 4 ) يعنى كردار در برهان جامع آورده كرد چو فرد كردار كه كار به عمل آوردنى ها باشد و باينمعنى بكسر اول نيز آمده ( 5 ) يعنى جار بمعنى همسايه و هم نگهبان بهر دو معنى آمده ( 6 ) ميغ بر وزن تيغ فارسى است يعنى ابر ( 7 ) مسكه فارسى است يعنى روغن تازه كه آن را كره گويند ( 8 ) يك نوع از سبزى خوردنى مشهور به تخفيف راء نيز صحيح است ( 9 ) سود و زياد آمده و دخل نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده ( 10 ) دسته از هيزم و گندم و جو و غير آن ( 11 ) صعب بمعنى تند يعنى حيوان تند سركش اما انف را معنى مطابق آن رام نيست چه قاموس و منتهى الارب و كنز و ديگران بمعنى آن گرفتند كه شتر از چو به مهار دردمند بينى شود و چون لازمه اين معنى رام شدن حيوان است انف را برام ترجمه نموده و انف نيز به همين معنى است