حسن حسن زاده آملى

15

خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)

علاة سندان « 1 » و فطيس پتك « 2 » و منفخ دم « 3 » قدوم و منحت تيشه خصين « 4 » و فاس « 5 » تبر سوار « 6 » دست بر ن‌جن « 7 » چه پايرا خلخال « 8 » * و شاح « 9 » و عقد حمائل رعاث و تاج افسر « 10 » بدى نخستين و ثانى دوم اخير پسين * فقيض اولى اخرى « 11 » اخر است ديگر قميص كرته « 12 » و يلمق « 13 » قباء و ريطة « 14 » رگوى * نصيف همچو خمار است و مقنعة معجر « 15 » اجاج تلخ و تفه بيمزه است و مالح شور * فرات عذب « 16 » و زبيب و اصف مويز و كبر « 17 » شرارة خدرة « 18 » بود مارج و شواظ « 19 » و لهب * زبانه « 20 » فحم چه ؟ انگشت « 21 » رماد « 22 » خاكستر

--> ( 1 ) بكسر اول بر وزن زندان افزار معروف آهنگران و مسگران است و شارح طالقانى گفته سندان بفتح اول از لغات مشتركه ميان عرب و عجم است و ليكن ظاهر انستكه بكسر اول و فارسى الاصل باشد و عرب در كلمات خود معربش نموده اولش را فتحه دادند اگر چه در خيلى از كتب لغة عربيه تصريح بمعرب بودنش نشده و بطور اطلاق گفته شد ( 2 ) چكش بزرگ آهنگران ( 3 ) دم آهنگران كه بدان آتش افروزند ( 4 ) تبر كوچك ( 5 ) تبديل همزه بالف كه فاس خوانده شود جائز است چه در ضرورت و چه در غير آن ( 6 ) بضم سين نيز جايز است ( 7 ) دستينه باشد از طلا و نقره و مانند آن كه زنان بر دست كنند ( 8 ) پا برنجن نيز جايز است ( 9 ) بضم واو نيز صحيح است و آن زيور برشته درآورده ايست مانند گردن بند كه زنان بطور حمائلى به گردن آويزند بطوريكه يكدست از آن درآورند و عقد بمعنى گردن بند است و تفسير آن بحمائل مجاز است و همائل نيز عربيست بنا بر شهرت تفسير بان شده ( 10 ) اولى افسر زنان و دومى افسر مردان باشد ( 11 ) اولى مونث اول و اخرى مونث آخر است و چنانچه آخر نقيض و مقابل اول است مونث آن نيز نقيض مونث اول خواهد بود ( 12 ) پيراهن عرب آن را معرب مىكند ميگويد قرطه ( 13 ) معرب يلمه فارسى است و قباء عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده ( 14 ) فارسى است يعنى چادر يك تخته زنان ( 15 ) چادر و سرانداز زنان و معجز نيز عربيست تفسير بان بنا بر شهرت است ( 16 ) آب شيرين و عقب نيز عربيست بنا بر شهرت تفسير بان شده ( 17 ) رستنى باشد كه در سركه پرورده كنند و خورند ( برهان قاطع ) ( 18 ) فارسى است ريزه كه از آتش بيرون جهد ( 19 ) بكسر شين نيز صحيحست ( 20 ) زبانه آتش و بعضى گفته اند كه بضم زاى نيز درست است ( 21 ) زغال ( 22 ) بكسر راء نيز جايز است ولى فتح آن افصح است