حسن حسن زاده آملى
13
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
تصافح است گرفتن چه ؟ دست يكديگر « 1 » تعانق است گرفتن كنار و « 2 » حجر « 3 » كنار « 4 » رحيض شسته دنس شوخگن « 5 » جرين خرمن « 6 » * ذلول رام « 7 » و وسن خفته و يقظ « 8 » بيدار عوان و كالم ثبت « 9 » عروب شوهر دوست * قرام پرده باريك و تكه بند ازار مراح « 10 » جاى شتر مربض است جاى غنم « 11 » * كناس دان و وجار « 12 » آن « 13 » آهو و كفتار قبيلة امة و عصبة چو رهط و فرقه گروه « 14 » * چنان كه ايم و حنش اخزم است و اشجع مار نمد لبادة « 15 » بود مال پر نهاده « 16 » لبد * پلاس « 17 » حلس و درخت و زمين و آب عقار « 18 » بطين بزرگ شكم باشد و حزين غمگين * بشير مژده دهنده حمير جمع حمار حباب غنچه آب و حبيب دوست شمار * طبيب هست پزشك و سقيم دان بيمار قضيم دان جو خر معلف « 19 » اخر و آرى * چه ؟ دست اخيه « 20 » نشوار و جرة « 21 » دان نشخار
--> ( 1 ) مصافحه كردن ( 2 ) يعنى دست در گردن يكديگر كردن و يكديگر را بغل نمودن ( 3 ) بضم و كسر حاء نيز جايز است ( 4 ) كنار فارسى است يعنى باز داشتن و مانع شدن كسى را از چيزى و اگر بكسر حاء خوانده شود كه كنار بمعنى دامن و آغوش باشد نيز صحيح است ( 5 ) مخفف شوخگين است يعنى چركين زيرا شوخ بمعنى چرك و گين افاده نسبت و فاعلى و دارندگى ميدهد چون غمگين ( 6 ) در برهان قاطع و جامع بكسر خاء گفته اند و بعضى ديگر از اهل لغت بفتح خاء ( 7 ) حيوان اهلى كه مقابل وحشى باشد ( 8 ) يقظ و يقظان نيز صحيحست ( 9 ) ثيب نيز عربيست بنابر شهرت تفسير بان شده و معنى آن زن نابكرو مرد نابكر است و در اينجا اول مراد است ( 10 ) جاى شب بروز كردن چار پايان هر چه باشند و تخصيص آن بشر ضرورت شعر است و مريض نيز مراح است و شارح طالقانى گفته كه مريض جاى فروختن غنم است ( 11 ) عربيست يعنى گوسفند ( 12 ) و جا نيز صحيحست ( 13 ) يعنى جاى و خانه مربوط به آنها و جار اختصاص بكفتار ندارد ( 14 ) هر پنج لغت بمعنى گروه است ( 15 ) صحيح آن بتشديد باء است براى درست شدن شعر بتخفيف خوانده مىشود و آن پوشاكى است زمستانى كه غالبا چوپانها بتن كنند ( 16 ) يعنى مال زيادى را كه در جائى نهند عرب او را لبد گويند ( 17 ) جاجيم كه او را فرش خانه كنند و فارسى است حلس عربيست واعم از پلاس ( 18 ) زمين و ملك و ده و آنچه از اموالى كه در يك جا قرار داشته باشند عقار گويند ( 19 ) بكسر ميم نيز جايز است ( 20 ) اخيه نيز عربى است بنابر شهرت به آن تفسير شده اخيه بر وزن رضيه و اخيه به تخفيف بر وزن آنيه چوبى كج يا رسنى و دوالى كه هر دو طرف آن در ديوار يا در كوه فرو برده شود و چارپايان را بدان بندند ( منتهى الارب ) ( 21 ) بكسر جيم نيز صحيح است