حسن حسن زاده آملى

62

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

قوا و عرضى از اعراض روحانيّه يا جمله‌اى از آن‌ها كه تشخّص نفس به اجتماع آن‌ها است ، مىباشد هرچند كه ما جاهل بدانها بوده باشيم . و پس از آن‌كه نفس تشخّص مفردى يافت ( يعنى به تشخّص يافتن واحد عددى شد ) جايز نيست كه وى و نفس ديگر كه هم واحد عددى است يك ذات باشند ( يعنى دو نفس را يك وحدت عددى باشد ) و ما امتناع آن را در چندين جا گفته‌ايم . لكن ما يقين داريم كه جائز است نفس چون با حدوث مزاجى حادث شده است هيأتى ( صفتى و حالتى ) برايش حادث شود كه معّد او در افعال نطقيّه‌اش و در انفعالات نطقيّه‌اش بوده باشد كه آن هيأت بر جمله‌اى ( بر اجتماع و خصوصيّات احوال و اوصافى ) باشد كه از هيأت نظيرش در نفس ديگر متميّز باشد مانند تميز دو مزاج در دو بدن . و جائز است كه هيأت كسب شدهء نفس كه ( آن هيأت مكتسبه ) عقل بالفعل ناميده مىشود بر حدّى باشد كه ( اين نفس ) بدان حدّ ( و هيأت كسب شده ) از نفس ديگر تميز يابد . و ( اين نفس ) شعور به ذات جزئى ( يعنى شخصى عدى ) خود دارد ، و همين شعور هيأت خاصّى در او است كه براى غيرش نيست ( يعنى جائز است كه به همين هيأت از نفس ديگر متمايز باشد ) . و نيز جائز است كه در نفس از جهت قواى بدنيّه ، هيأتى خاصّ حادث شود و اين هيأت تعلّق به هيئات خلقيّه داشته باشد ، و يا ( اين هيأت خاصّ ) همان هيأت خلقيّه بوده باشد ( كه موجب تمايز نفوس از يكديگر گردد ) . و نيز جائز است كه خصوصيّات ديگرى وجود داشته باشند كه بر ما پوشيده باشند ، و آنها لازم نفوس در هنگام حدوثشان و بعد از حدوثشان بوده باشند چنان كه امثال آن خصوصيّات ، لازم اشخاص جسمانى انواع مىگردند ، و تا ( اين اشخاص جسمانى ) باقىاند بدان امثال خصوصيّات از يكديگر متمايزند و همچنين‌اند انفس ، كه به مخصّصاتشان از يكديگر متميّزند ، خواه ابدان باشند يا نباشند ، آن احوال را