حسن حسن زاده آملى

61

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

چه اين‌كه به يقين مىدانيم براى آن كس كه معنى كلّى ( نوعى ) را شخصى مشاراليه ، ايجاد كند ، امكان ندارد مگر اين‌كه « 1 » بر آن معنى كلّى نوعى معنايى از معانى كه بر آن معنى كلّى نوعى در زمان حدوثش لاحق و لازم مىشوند زيادت كند ( يعنى معنى كلّى نوعى بايد به سبب عوارض مشخّصهء مادّيّه تكثّر يابد و اشخاص متعّدد گردد ) به آن معانى لاحقه عالم باشيم يا نباشيم . و ما مىدانيم كه يك نفس نيست كه در همهء بدن‌ها است ( يعنى نفس را يك شخص واحد عددى بدانيم كه به همهء ابدان تعلّق گرفته است و كثرت اين واحد عددى به اضافه و نسبت به بدن‌ها بوده باشد ) و اگر نفس ، واحد ( عددى ) باشد و به اضافه ، كثير باشد ، بايد در همهء بدن‌ها عالم باشد يا جاهل باشد ، و هر آينه برزيد آنچه در نفس عمرو است پوشيده نباشد . زيرا واحدى كه به كثيرين اضافه شد اختلاف به حسب اضافه جايز است ، امّا امورى كه براى ذات اوست در كثيرين اختلاف نمىيابد . حتّى ( مثلا ) اگر جوانى پدر فرزندان بسيار باشد چون جوانى براى او فى نفسه است بايد ( جوانى ) در كّل اضافات به يك يك فرزندانش دخيل باشد كه اين پدر جوان ، جوان نيست مگر به حسب كلّ . و همچنين است علم و جهل و ظّن و چيزهائى مانند آن‌ها كه در ذات نفس‌اند و با نفس در هر اضافه‌اى داخل‌اند . پس ( نتيجه اين‌كه ) نفس ، واحد ( عددى ) نيست پس كثير عددى است و نوع آن واحد است . و نفس حادث است چنان كه بيان كرده‌ايم ، پس شك نيست كه نفس به سبب امرى تشخّص يافته است و آن امر انطباع در مادّه نيست زيرا بطلان اين قول ( يعنى انطباع نفس در مادّه ) دانسته شده است . بلكه آن امر ( كه سبب تشخّص نفس است ) هيأتى از هيئات و قوّه‌اى از

--> ( 1 ) - عبارت « شفاء » چنين است : « لا يمكنه أن يوجده شخصا أو يزيد له معنى على نوعيته » كه كلمهء أو بقاعدهء ادبى به معنى الّا أن است يعنى الّا أن يزيد له ، لذا ما ترجمه كرده‌ايم : « مگر اين‌كه بر آن معنى - الخ » .