حسن حسن زاده آملى
58
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
كه نفس حادث است ، چنان كه مادهء بدنيّه كه صالح است نفس آن را استعمال كند حادث است . و اين بدن حادث مملكت نفس و آلت او است . و در اين جوهر نفس حادث با بدنى كه اين بدن استحقاق حدوث نفس را از مبادى اولى يافت ، يك هيأت ( و صفت و خصوصيّت ) شوقى طبيعى به اشتغال به اين بدن و استعمالش و اهتمام به احوالش و انجذاب به او مىباشد كه آن هيأت نفس را اختصاص به اين بدن مىدهد ، و صارف او از اجسام ديگر غير اين بدن است . ( به عبارت ديگر در بدنى كه با حدوث آن ، نفس مجّرد حادث مىشود و به دو تعلّق مىگيرد ، يك نحو هيأت و صفتى مناسب با نفس است كه موجب علاقه و شوق طبيعى نفس بدان بدن مىگردد كه به كار او اشتغال مىورزد ، و او را براى تكاملش به كار مىگيرد ، و به احوال و او اهتمام مىنمايد ، و به او ميل و كشش دارد . و همين هيأت و چگونگى بدن سبب شد كه نفس مجّرد حادث ، به اين بدن تعلّق بگيرد نه به اجسام ديگر ) . پس ( يعنى نتيجهء بحث اينكه ) نفس متشخّص كه موجود شد ناچار مبدأ تشخّص آن ( يعنى مفيض تشخّص آن ) از جمله هيأتها هيأتى را به او الحاق مىكند كه نفس بدان هيأت ، متعيّن به شخص مىشود ، و آن هيأت مقتضى اختصاص نفس بدان بدن مىباشد ، و مناسب صلوح و شايستگى آن دو به يكديگر است هرچند كه آن حالت و آن مناسبت بر ما پوشيده است . و مبادى استكمال به واسطهء بدن متوقّعاند ( متوقّع به صيغهء اسم مفعول ، يعنى مبادى استكمال نفس كه انتظار و اميد وقوع يافتن آنها مىرود به واسطهء بدن است ) و اين بدن ( بدين حالت و هيأت و خصوصيّت ) بدن اين نفس است » . جناب شيخ قدّس سّره پس از بيان مذكور در تجّرد و حدوث و تكثّر نفوس ، در مقام دفع شبههاى برآمده است . و آن شبهه اينكه : كثرت و تعدّد نفوس در ابتداى خلقت و حدوث آنها ، اگر به واسطهء تكثّر مادّه كه ابدان است بوده باشد ، پس از مفارقت آنها از ابدان چگونه خواهد بود ، با اينكه آنها را مجّرد