حسن حسن زاده آملى

439

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

حال كه دانستى هريك از مدركات أعم از محسوس و متخيّل و معقول در مرتبت قوّهء مدركهء خوداند كه در حقيقت دارايى نفس‌اند ، و آنگاه دارايى او هستند كه ذات گوهر وى و عين حقيقت وى گردند ؛ و دانستى كه قواى مدركه همهء شئون نفس‌اند ، پس عنوان بحث را بايد تعميم داد كه بحث در اتّحاد مدرك به مدرك است نه فقط در اتّحاد عاقل به معقول . و مطلقا مدرك با مدرك خود متّحد است خواه قوّهء حاسّه با صور محسوسه ، و قوهء متخيّله با صور متخيّله ، و قوّهء عاقله با صور معقوله . توضيح بيشتر در اين‌باره در پيش است . و چون دانستى كه قواى مدركه شئون نفس‌اند و علم ، صور مدركه و فعليّت نورى در مرتبت قواى مدركه است كه وجود واقعى آن صور همان وجود آنها براى قواى نفس بلكه براى نفس است بلكه وجود واقعى آنها همان وجود نفس است ، و نفس وجودى از سنخ وجودات ماوراى طبيعت است پس علم ، صورت نفس ناطقه و محض فعليّت و وجود نورى وى مىگردد ، و شيئيّت شىء به صورتش است نه به مادّه‌اش ، و صورت شىء فصل حقيقى او است و فصل در حقيقت حقيقت علّت و علّت حقيقيّهء او است كه فصل حقيقى در حقيقت تمام شىء است كه فعليّت او است و فعليّت نحوهء وجود است ، پس تماميّت شىء به وجود است و وجود فوق مقوله است نه جوهر است و نه عرض ، و وجودات تطوّرات شئون بارى تعالى هستند پس بارى تعالى تمام اشياء به نحو اعلى است . تفصيل اين نكته را از فصل هشتم مرحلهء چهارم « اسفار » صدر المتألّهين ج 1 ، ص 120 طلب بايد كرد . « النفس ذات حقيقة بسيطة نوريّة و انّيّة صرفة و الظهور عين الفعليّة ، و الوجود و النور حقيقة بسيطة لا جنس لها و لا فصل . و ليس الاختلاف بين أفرادها بأمر ذاتى بل انّما هو بمجرّد الكمال و النقص فى أصل الحقيقة النوريّة الوجوديّة ، فالذوات المجرّدة النوريّة غير واقعة تحت مقولة الجوهر و ان كانت وجوداتها لا فى موضوع . و العالم كلّه وجود ، و الوجود