حسن حسن زاده آملى

436

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

مطلب ديگر در اين تبصره اينكه : چون انسانها به مراتب خودشان ساخته از مدركات علمى خوداند و جهل عدمى است پس جهل و جاهل از آن حيث كه جهل و جاهل است ذاتى براى او نيست و اينكه كسى را جاهل مىگويند به قياس به علوم و معارف ديگر است كه فاقد آنها است نه تا آن حدّى كه هست ذات جهل و جاهل است . « و كل من أنصف من نفسه علم أن النفس العالمة ليست ذاتها بعينها هى الذات الجاهلة ، بل الجاهل من حيث هو جاهل لا ذات لها أصلا » « 1 » . ى - تبصره : [ علم محل و وعا ندارد ] اين سؤال در السنه و افواه رائج است كه محل علم و وعاى آن كجا است ؟ جواب آن اينكه : به اتّحاد علم و عالم و معلوم دانسته شد كه علم محل ندارد و وعائى براى آن نيست زيرا كه علم وجود نورى عارى از مادّه است و محلّ و مكان و ظرف براى اشياء مادّى است ، و اين و متى و فى به‌طور معانى حقيقى مطابقى آنها در ماوراى طبيعت صادق نيست و كسانى كه فرموده‌اند : محل علم نفس ناطقهء انسان است در مقام تعليم عبارت را تنزّل داده‌اند و به ضربى از تشبيه و استعاره بيان فرموده‌اند ، زيرا كه نفس ناطقه همان ساخته از علم و عمل است نه اينكه محل و ظرف اينها باشد چنان كه به تفصيل و توضيح در اين رساله مبرهن شده است . و از اين تبصره به سر گفتار برهان موحّدين امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود : كلّ وعاء يضيق بما جعل فيه الّا وعاء العلم فإنّه يتّسع به « 2 » ، پى توان برد . يا - تبصره : [ اقسام صورت و ماهيت علم ] دانستى كه صورت عارى از مادّه چون وجودى نورى است علم و عالم و معلوم است أى عقل و عاقل و معقول است . و صورت طبيعى خارج چون پابند به مادّه است معقول نيست و همان مادّه مانع از معقول شدن او است و آنگاه كه عارى از مادّه باشد صورت معقوله است . اينك گوييم كه : صورت بر سه قسم است : يكى صورت مادّى . و يكى صورت عارى از مادّه ، و اين عارى از مادّه بر دو قسم است : يكى مجرّد و عارى از مادّه به تجريد

--> ( 1 ) - « شواهد ربوبيّه » ص 168 ، چاپ سنگى ، آخر اشراق ثانى ، شاهد ثالث در اتحاد عقل به معقول . ( 2 ) - « نهج البلاغه » حكمت 205 .