حسن حسن زاده آملى

408

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

الم آن چيز است ، و اگر آن ضارّ ادراك نباشد بعينه الم نيست . چنان كه هرگاه بين اجزاى جسم تفرقه شود و وحدت اتّصاليّهء آن زايل شود ، اين تفرقه شرّ و ضرّ است ولى الم نيست . اما هرگاه تفّرق اتّصال در عضو لامس واقع شود و صورت تفّرق در حسّ حاصل شود ، اين صورت تفّرق منافى صورت كمال اتّصال است و اين صورت ادراكيّه عين تفرّق است و همين صورت ادراكيّه بعينها شرّ و الم است . و بدانكه صورت تفرّق به وجهى غير نفس تفرّق است و به وجهى عين آن . چه اگر صورت تفرّق نفس تفرّق باشد الم نيست ، زيرا نه هيولى را الم است و نه عدم را . و اگر صورت تفرّق صورت مساوى نفس تفرّق در معنى نباشد منافى با اتّصال كه كمال است نيست ، و نيز علم كه همان ذات معلوم است ، نيست . و معلوم شد كه اگر شىء مطلقا خارج از مدرك باشد نه معلوم بالذات اوست و نه معلوم بالعرض او ، ولى هرگاه خارجى باشد كه با نفس يك نحو تعلّق يابد كه نفس تواند بدان جهت علم به آن را در ذات خود انشاء و ايجاد كند معلوم بالعرض است و صورت علميّهء حاصل در صقع نفس معلوم بالذات است . پس معلوم خارج از مدرك نه الم است و نه لذت ، زيرا آنچه كه خارج از شىء است نه كمال او است و نه ضدّ كمال او . خلاصه اينكه لذّت ، كمال خاصّ به مدرك است از آن جهت كه ادراك آن كمال است ، و الم ضدّ كمال خاصّ به مدرك است بدان جهت كه ادراك آن ضدّ است . پس به برهان ثابت شد كه لذت ، عين ادراك به ملايم است ، و الم عين ادراك به منافى « 1 » . از برهان مذكور در ماهيّت لذت و الم دانسته شد كه نقايص و أعدام أعنى أعدام ملكات اگرچه از امور سلبيّه‌اند و لكن حضور صور آنها و حصول خارجى آنها براى شىء موصوف به آنها ضربى از وجود است . حالا گوييم كه : اخلاق رذيله و صفات ذميمه اگرچه أعدام ملكاتند و لكن عين صور وجودى همين أعدام

--> ( 1 ) - اين برهان را از « اسفار » ج 2 ص 39 و 40 ط 1 ترجمه و تلخيص كرده‌ايم .