حسن حسن زاده آملى
409
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و نقائص در نفوس شقيّه ، هيئت مؤلمه و شرور حقيقيّه است كه اين أعدام موجوداتىاند كه حاصل در نفساند و محسوس و مشهود وىاند و همين هيئت مؤلمه صورت جهنّم در نفس است كه صورت غضب اللّه است ؛ و به عبارة اخرى اين نقائص أعدامىاند كه در خارج أعنى در نفس حاصلاند و يكنحو وجود در موضوعات خود كه همان نفوس است دارند و عين همين نقائص كه أعدام موجود در خارجاند شرور حقيقىاند . از اينرو فرمودند كه : صورت جهنّم در آخرت صورت آلامى است كه أعدام و نقائص حاصل براى نفساند . توضيحا گوييم : اگر كسى چشم خود را به نور خورشيد يا نور قوى ديگر پر كند شكستى سخت در مزاج چشم او حاصل مىشود و وحدت اتّصاليّهء اعتداليّهء آن زايل مىگردد پس شكست و تفرقه ، عدم درستى و عدم اتّصال است و اين امر عدمى أعنى شكست و انفصال در مادّهء مستعد قابل آنكه چشم است تحقّق يافته است يعنى ماهيّت انفصال در اين موضوع مستعدّ قابل ، وجود گرفته است جز اينكه از ماهيّات ضعيف الوجود است . و وجود گرفتن اينگونه ماهيّات عبارت از اين است كه موضوعات آنها از جهت اقتران و دربرداشتن آن نقائص را به حيثى است كه مىشود عنوانات و مفهومات سلبى آن ماهيّات را از اين موضوعات انتزاع كرد لذا اين ماهيّات عدمى ، عوارض موضوعات خوداند نه از ذاتيّات آنها . و همانطور معانى وجودى اشياء در خارج مصداق دارند و مصداق آنها عين حقيقت معانى آنها است با اضافهء مشخّصات فردى كه خارج از حقيقت معنى كلّى آنها است . مثلا زيد مصداق انسان است و معنى اولى انسان و مفهوم آن در زيد صادق است . همچنين اين معانى عدمى در موضوعات افراد مصاديق خود بهطور واقعى و مطابقى تحقّق دارند و موجودند ، و اگر به كسى بگوييد : يك فرد انسان را بياوريد اگر زيد را آورد يكفرد انسان را آورده است ؛ و همچنين اگر بگويد : يكعدم اتّصال و اعتدال مزاج چشمى را نشان دهيد چشم زيد را كه از نور قوى شكست خورد و انفصال مزاجى يافت به وى نشان دهد همان وجود انفصال مزاجى را كه عدم است و الم و شر براى