حسن حسن زاده آملى
407
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
فى نفسه خير و بها است چنان كه عدم فى نفسه شرّ و ظلمت است . و چون وجود براى چيزى حاصل شد براى آن چيز خير و بهاء است ، و علم ضربى از وجود شيئى براى شيئى است ( و لو به مغايرت اعتبارى ) ؛ پس علم كمال است براى آن شىء مگر اينكه مضرّ و مضادّ براى كمال ديگر باشد چه اينكه مثلا اگر اجتماع وجود حرارت با برودت امكان داشت كه حرارت براى برودت حاصل شود هرآينه حرارت براى برودت كمال بود لكن وجود حرارت براى برودت چون موجب زوال برودت است كمال براى او نيست بلكه شرّ و آفت است نه از آن جهت كه حرارت وجودى است براى برودت ، شرّ است بلكه از آن جهت كه معدم و مفنى برودت است براى او شرّ است . پس شر ، بالذات يعنى بذاته عدم است . پس هر علم كه مضادّ وجود عالم به آن نيست براى او خير است و اين خير لامحاله لذّت است چه اينكه گفتهايم وجود خير است خواه ادراك بكند كه خود خير است يا نكند . و چون خير نفس ادراك است و هر ادراك محض خير است پس آن ادراك كه محض خير است لذت و بهجت است . زيرا هركسى مىداند كه هرگاه كمالى براى چيزى باشد و آن چيز قوّه و شعور تصوّر وجود و كمال را براى خود داشته باشد و مدرك آن كمال به درستى و بدون آفت باشد بدان ملتذّ است و اگر او را شعور به آن كمال نباشد ، براى او لذت نيست . پس لذت عين شعور به كمال است . حال گوييم كه : وجود خير است و ادراك حصول خير براى مدرك خير ديگرى براى او است و هر ادراكى بعينه خير و بهاء براى ذات مدرك يا براى بعضى از قوا و اجزاى اوست پس آن عين لذت و بهجت براى ذات مدرك يا براى بعضى از قواى او است . و همچنين اگر براى چيزى امرى وجودى حاصل شود كه مؤدّى زوال او يا زوال چيزى از كمال او يا كمال قواى او شود آن امر ، صورت ادراكيّه براى آن چيز است ، پس ادراك آنچيز مر آن مزيل را عين وجود آن مزيل مضادّ است براى او . و هر وجود مزيل مضادّ هرگاه حاصل شد ضار او است ، و ادراك ضارّ به چيزى لامحاله