حسن حسن زاده آملى
387
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
فالعمل قشر و التجسّم لبّه ، فافهم . از جسم به همين معنى ، مرحوم حاجى در شرح اين بيت « مثنوى » : گر نبودى مر عرض را نقل و حشر * فعل بودى باطل و اقوال قشر گويد : « بايد دانست كه اين عرضها كه حركات و سكنات و اقوال و نيّات باشند چون تكرار يافت جوهرى مىشوند از براى نفس و ملكات مىشوند و ملكات ملكها مىشوند يا شياطين كه ملتذ باشد انسان يا متألّم به منادمت و مصاحبت آنها ، و همچنين ساير مرغوبات و مبغوضات از اين اعراض و تكرار و اصرار اينها متجسّم و متجوهر و متقرر خواهد شد » . غرض اين است كه حصول و رسوخ ملكات را در نفس تعبير به تجسّم فرمود و گفت : « متجسّم و متجوهر و متقرر خواهد شد » . اهل بصيرت را اين نكات در فهم كثيرى از مطالب متنوع صحف علميّه ، بسيار نافع خواهد افتاد ، فتبصّر . و نيز مرحوم آخوند در فصل دوم باب ششم مجلّد چهارم « اسفار » « 1 » پس از نقل آيات و رواياتى چند در تجرّد نفس ناطقه گويد : « لا تظنّن أن اتّصاف الأرواح بتلك الصفات من الشكل و الهيئة و التحدث و الأكل و الشرب و غيرها ، ممّا تنافى تجردها عن هذا العالم الطبيعى بل يؤكّده لأن الأرواح تتشكّل و تتصور و تتجسّم فى غير هذا العالم فان للّه عوالم كثيرة غير هذا العالم بعضها ألطف من بعض ، كلّها مفارق عن هذا العالم و عن المواد الكونيّة و الاستعداديّة - الخ » . ملّاى رومى را در « مثنوى » در تجسّم أعمال ، و حشر هركس به صورت عقايد و افعال ، و اينكه اعراض به لون دگر ، جوهر متقرر و متجسّم مىگردند ، و حشرها را أكوان گوناگون از كون دنيوى و كون برزخى و كون اخروى است ، و يك اصل محفوظ باقى است كه تشخّص به آن قائم است ، و تفاوت ميانهء صور اين عالم و آن عالم به نقص و كمال است ، و امتيازها فرق مىكند ، و تشخّص و هويّت در امتيازها محفوظ است
--> ( 1 ) - ج 4 ، ص 77 ، ط 1 .