حسن حسن زاده آملى

27

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

[ نقض‌هاى صدر المتألهين به شيخ ] مقصودش از اين نقض اين است كه نفس ناطقهء انسانى از مرتبهء عقل هيولانى كه همان عقل بالقّوه است چون معقول بالفعل شده است ، همان عقل بالقّوه بعينه معقول بالفعل گرديده است . از اين گفتار لازم آيد كه جوهر ذات نفس ناطقه كه بعينه همان عقل بالقّوه است به حسب اشتداد وجوديش ، عقل مفارق گردد و ماهيّت و حقيقت عقل بالقّوه منقلب و متبّدل به ماهيّت و حقيقت و هويّت عقل مفارق گردد ، و حال اين‌كه شيخ قائل به اين انقلاب نيست ، به خصوص در جواهر غير مادّى كه شيخ در نفس قائل است كه در بدء فطرت و حدوثش جوهر مجّرد غير مادّى است . اين انقلاب بنابر حكم محكم حركت در متن حقيقت جوهر طبيعى ، و نفس را جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاء دانستن است چنان كه صدر المتألّهين در مباحث قّوه و فعل و حركت و غيرها اول حركت در جوهر و جسمانيّة الحدوث بودن نفس را اثبات كرده است و بعد اتّحاد عاقل به معقول را كه مبتنى بر آنست . ولى شيخ رئيس قائل به حركت جوهرى و تبدّل ذاتى نيست به خصوص در جواهر غير مادّى و از اين جمله جواهر غير مادّى به نظر شيخ نفس است ، زيرا كه وى نفس را در اوّل فطرت و خلقتش مجّرد از مادّه مىداند چنان كه در آخر فصل چهارم مقالهء نهم الهيّات « شفاء » ص 269 گويد : « و ممّا لا نشكّ فيه أن هيهنا عقولا بسيطة مفارقة تحدث مع حدوث ابدان الناس و لا تفسد بل تبقى ، و قد تبيّن ذلك فى العلوم الطبيعيّة - الخ » . و در علوم طبيعيّه در فصل سوّم مقالهء پنجم نفس « شفاء » « 1 » در بيان همين نظر و اعتقاد دربارهء نفس گويد : « و نقول : انّ الأنفس الانسانيّة لم تكن قائمة مفارقة للابدان ثمّ حصلت فى البدن - الخ » . و خواجهء طوسى در آخر نمط سادس « شرح اشارات » ، عقيدت شيخ را در حدوث نفس در اوّل فطرتش ، به تفصيل بيان كرده است .

--> ( 1 ) - ( ص 352 و 353 ج 1 ط سنگى )