حسن حسن زاده آملى
28
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
پس اگر شيخ قائل به اتّحاد شده است بايد در تصحيح اين مبنى به فكر چارهاى افتاده باشد و حال اينكه در هيچ كتابى متعرّض به تصحيح آن نشده است . و از جملهء آن نقوض و ايرادات اينكه : « انّه يلزم عليه أن يزداد عدد المفارقات المحضة كلّما خرج عقل بالقّوة الى العقل بالفعل » « 1 » . مقصودش از اين نقض اين است كه نفس در مقام طبع از مرتبهء عقل بالقّوه و نقص وجودى خود بر اثر استكمال جوهر ذاتش به مرتبهء كمال وجودى عقل بالفعل يعنى عاقل و معقول بالفعل ارتقاء مىيابد و به مرحلهء عقل بالفعل مىرسد و از مفارقات مىگردد ، لاجرم بر عدد مفارقات يعنى عقول عرضيّه افزوده خواهد شد و حال اينكه ازدياد مفارقات عرضيّه خلاف نظر شيخ و اشباه و اتباع او است زيرا كه قائل به عقول عرضيّه نيستند و مفارقات را ابداعى مىدانند ، و مبدعات مادّه اعدادى ندارند كه « انّ المبدعات تبدع دفعة لعدم معدّ لوجودها » . پس اگر شيخ به همين طريق اتّحاد و حركت در جوهر در استكمال و ارتقاى وجودى نفس سلوك كرده باشد بايد در تصحيح نظر مذكور برآيد و از آن عدول كند . علاوه اينكه شيخ در پيدايش كثرت از واحد ، قائل به عقول عشره است و ظاهر است كه اين قول با قول به ازدياد عدد مفارقات مخالف است ، چنان كه متألّه سبزوارى در تعليقهاش بر « اسفار » در دنبالهء همين نقض افاده فرمود كه : « مع أنّ العقول عنده ( يعنى عند الشيخ ) عشرة ، و أما مثل الشيخ الاشراقى فهو يقول : انّ الكامل من النور المدبّر بعد طرح الصيصية يلحق بالقواهر من الطبقة المتكافئة و لا يتحاشى عنه ، لكّن الشيخ الرئيس لا يقول بالعقول العرضيّة » . اسناد قول عقول عشره به شيخ از آخر فصل سوّم مقالهء نهم الهيّات « شفاء » ( ص 264 ) كه در كيفيّت صدور افعال از مبادى عاليه است ، مستفاد است كه گفت : « و كان عددها عشرة بعد الأوّل تعالى ، اوّلها العقل المحّرك الّذى لا يتحرّك ، و تحريكه
--> ( 1 ) - « اسفار » ج 1 ص 308 .