حسن حسن زاده آملى

314

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

كه مىتوانيم بگوييم : بارى تعالى عين علم و عين قدرت و حيات مىباشد . قسم دوم : اتّحاد دو شىء موجود كه در عرض هم واقع هستند مثل اتّحاد زيد و عمرو ، يا اتّحاد نار و ماء ، و نظير اين اشياء ، و بديهى است كه اين قسم از اتّحاد محال است و بيان لازم ندارد ، چنان كه شيخ الرئيس در ابطال آن اطالهء كلام قائل شده و در « اشارات » توضيح بديهى را فرموده است . قسم سوم : اتّحاد دو امر كه در طول هم قرار دارند به اين معنى كه يكى ناقص در هستى و آن ديگر صورت كماليّهء آن ناقص است كه به واسطهء آن استكمال بيابد و رفع نقص ازو بشود و از قوه به فعل خارج گردد ، مثل اينكه طفل جوان شود ، و جاهل عالم گردد ، و عاجز توانا و قادر شود . خلاصه آنچه را كه استكمال و ترقّى گويند از قسم سوم است و اين قسم هم ممكن ، و وجود خارجى دارد . و بدانكه اتّحاد عاقل به معقول از اين قسم است چنان كه معلوم خواهد شد . بعد از تمهيد مطالب گذشته گوييم : حق در اين مسأله با كسانى است كه اتّحاد عاقل به معقول را در تعقّل حقائق اشياء قائل هستند و برهان بر آن اين است كه : عاقل و معقول دو امر اضافى و به عبارت ديگر متضايفين هستند يعنى هريك از مفهوم عاقل و معقول در وجود خارجى و وجود ذهنى با هم هستند . در خارج وجود عاقل با وجود معقول در يك درجه بايد اعتبار بشوند و از هم تفكيك نمىشوند ، در ذهن هم تصور معنى عاقل و معنى معقول در يك مرتبه و يك‌رتبه خواهند بود ، و هرگاه عاقل بالفعل عاقل باشد معقول آن هم بالفعل معقول خواهد بود ، و هرگاه عاقل بالقوّه باشد معقول هم بالقوه خواهد بود ، زيرا كه تضايف ، برابرى دو طرف اضافه را اقتضا كند و اين بسيار واضح است . پس هرگاه نفس مطابق حكم فصل دوم در تعقّل حقيقتى ، صورت علميّه را كه معقول بالذات است در خود پديد آورد بدون شكّ علم و معقول او بالفعل معقول است و نورانيّت و درخشندگى علم از قوّه به فعل آمده است ، و بايد عاقل هم عاقل بالفعل باشد چنان كه دانستى . و در اين صورت اگر علم و تعقّل و معقول