حسن حسن زاده آملى

313

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

نفس ندارند . و ليكن آن صورت علميّه معقول به خودى خود بدون واسطهء چيز ديگر در نزد نفس حاضر و متمثّل است و مثل خود نفس عاقله مجرّد و غير محسوس است و قائم به مادّه و جسم نيست و وجودى غير وجود ارتباطى و اتّصالى به جوهر نفس ندارد . و از اين جهت است كه گويند : صورت علميّه كه معقول بالذات است ، وجود واقعى آن همان وجود اوست براى نفس ، يعنى هرگز اضافه و اتّصال آن به نفس از وجودش زائل نخواهد شد بلكه اگر اضافهء آن صورت معقولهء علميّه وقتى از نفس قطع و زائل شود وجود واقعى آن هم محو و باطل خواهد شد نه اينكه خود صورت باشد و اضافه به نفس نداشته باشد . خلاصه چنين صورتى كه از اشياى خارجيّه منعكس به جوهر نفس مىشود و منشأ انكشاف و معلوميّت آنها مىگردد همان معقول بالذات است كه در فصل اول اشاره كرديم . فصل سوم : در اقسام اتّحاد بين دو شىء و تصوّر آن بدانكه اتّحاد چيزى با چيز ديگر سه قسم است ، دو قسم آن ممكن و يك قسم ديگر محال و ممتنع است . قسم اوّل : اتّحاد معانى و مفاهيم مختلفه در موجوديّت و هستى است به اين معنى كه دو شىء يا چند شىء كه از حيث معنى و تصور با هم فرق دارند در مقام هستى و تحقّق ، به يك وجود و تحقّق موجود باشند ، و تفاوت آنها فقط از لحاظ تصور باشد كه هريك را بتوان جدا از ديگرى تصور كرد . و اين قسم از اتّحاد ممكن ، و وقوع هم دارد مانند اتّحاد جنس و فصل در وجود نوع كه به يك وجود موجودند و تفاوت در معنى و مفهوم دارند همچون معنى حيوان و ناطق كه در مقام وجود يك وجود دارند كه آن وجود انسان است و در معنى از هم جدا مىباشند ، و مثل صفات كماليّهء حضرت حق جلّت اسماؤه كه عين ذات بارى تعالى مىباشند مثل علم و قدرت و حيات كه از لحاظ مفهوم ، مختلف ولى همه موجود به يك وجود احدى الهى هستند