حسن حسن زاده آملى
312
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
وافى و اقامهء برهان در باب اتّحاد عاقل و معقول از خصائص مرحوم صدر المتألّهين است . و ناچار قبل از ذكر برهان بر مقصود ، تصوير اتّحاد عاقل به معقول را بنماييم و توضيحاتى در اطراف آن ذكر كنيم و تمام اين امور را در سه فصل بيان كنيم : فصل اوّل : [ مراد از معقول ، معقول بالذات است ] بايد دانست كه مراد از معقول آن امرى است كه مورد ادراك عقلى قرار گرفته است مثل تعقّل و ادراك حقيقت انسان يا تعقّل حقيقت حيوان ، ليكن حقيقتى كه ادراك عقلى تعلّق به آن دارد معقول بالعرض است نه معقول بالذات زيرا كه معقول بالذات آنست كه موجود به وجود عقلى باشد و وجودى غير اين وجود نداشته باشد چنان كه توضيح آن در فصل ديگر خواهد آمد . و در اين مقام همينقدر بايد دانست كه مراد از اتّحاد عاقل به معقول بالعرض نيست كه اشياى خارجه از عالم نفس و بيرون از صقع قوّهء عاقله مىباشند زيرا كه هيچ عاقلى نمىگويد كه جوهر عاقل با انسان و فلك و ملك و حيوان كه در خارج از نفس وجود دارند يكى مىباشند و اين در نهايت ظهور است بلكه مراد ، اتّحاد عاقل به چيزى است كه در صقع وجود نفس وجود دارد و اعتبار وجود و هستى او در خارج از عالم نفس نيست و آن معقول بالذات است . فصل دوم : در بيان تشريح حقيقت معقول بالذات بدانكه نفس ناطقه در علم و ادراك حقائقى كه از ذات خود بيرون مىباشند محتاج است به صورتى و مثالى از آن حقائق كه آن صورت با حقائق خارجيّه در ماهيّت يكى باشند و در وجود و هستى مغاير و مخالف . و آن صورت را علم و صورت علميّه و معقول بالذات گويند و اشياى خارجيّه به توسّط آن صورت ، معلوم نفس و حاضر در عالم نفس هستند و بدون توسّط آن صورت ربطى و اتّصالى به