حسن حسن زاده آملى
293
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
فيض مقدّس در « عين اليقين » « 1 » قسمتى از عبارت فوق را با مختصر اختلاف در بعضى كلمات آورده است . « يعنى اسمايى كه در نزد عامّه براى قواى نفس ناطقه موضوعند در حقيقت بر نور ادراك يعنى بر نور علمى كه مدرك انسان شده است اطلاق مىشوند . و اسماى سمع و بصر و ذوق و شمّ و غيرها در نزد عامّه اسامى قواى نفساند ، و در نزد عارفين اسامى نورى هستند كه مدرك انسان شده است و عين وى گرديده است . پس چون نفس ناطقهء انسانى مسموعات را ادراك كرده است آن نور مدرك مسموع وى سمع است ، و چون مبصرات را ادراك كرده است آن نور مبصر مدرك وى بصر است ، و همچنين در لمس و ذوق و شمّ و خيال و وهم و عقل و حافظه و مفكّره و مصوره . و هرچه كه ادراك بر آن واقع شده است آن مدرك نيست مگر نور » . از اين دقيقه سرّ حديث شريف : العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء ، و حديثى كه اهل بهشت از هر جانب مىبينند ، و قول افاضل حكماء : « النفس بصر كلّه و سمع كلّه » ، و نظائر آنها را فهم كن . كلام ديگر شيخ محيى الدين عربى در اتحاد مدرك به مدرك ، و بيان مقام فوق تجرّد نفس ناطقه در « ترجمان الأشواق » گويد : لقد صار قلبى قابلا كلّ صورة * فمرعى لغزلان و دير لرهبان و بيت لأوثان و كعبة طائف * و ألواح توراة و مصحف قرآن نفس در مقام قلب در تقلّب و تطوّر است كه هر دم تجلّيات الهيّه بر او فائض مىشود با اينكه تكرار در تجلّى نيست ، لذا گفته است « لقد صار قلبى » ، كه تعبير به قلب كرده است نه عقل كه عقال است ، « ما سمّى القلب الّا من تقلّبه » . مرحوم آخوند در اوّل فصل سوم باب هفتم نفس « اسفار » ج 4 ص 83 در همين معنى شعر مذكور را شاهد آورده است كه گفت :
--> ( 1 ) - ص 251 ، چاپ سنگى رحلى .