حسن حسن زاده آملى
252
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
من القوّة الى الفعل فصار ضيّق الوجود اذ نشأ نفسه مدّة عمره على الاتّحاد بالصور الممتدّة و الجزئيّات الداثرة . فنفسه بالفطرة الثانويّة لو لم تتّحد بالمدركات الصوريّة و المتقدّرات الخياليّة لم تتضيّق و لم تقع فى التفرقة و الغيبة الّتى هى من لوازم المقادير و الأجسام . اين به خاك اندر شد و كل خاك شد * و ان نمك اندر شد و كل پاك شد فثبت دلالة هذا على اتّحاد المدرك بالمدرك و انحل الاشكال و ان كان عسر الانحلال عنه » - انتهى . ترجمه : « از آنچه كه در دل من خطور كرده است دلالت داشتن تبدّلات و تجدّدات اخرويّهاى كه در كتاب و سنّت وارد شده است بر اتّحاد مدرك به مدرك است ، مثل قول خداوند تعالى : « كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً » . و مثل حركات و كلمات و مباشرات متجدّده و غير اين احوال اهل بهشت كه به احصاء نمىآيد . و اگر اتّحاد مذكور نباشد اشكال وارد مىشود به اين نحو كه در آخرت قوت و استعداد مفقود است زيرا هيولى از خاصيّت اين نشأه است و بدانجا ارتقا نمىيابد ، و دنيا مزرعه است و آخرت روز درو ، پس آنچه كه لوازم اعمال و ملكات اهل آخرت است در دو طرف لطف و قهر ، ناچار بايد همهء آنها را يكباره مشاهده كنند با اينكه عقل و نقل بدين گفتار همراه نيست ، و براى بسيارى از متفلسفه كه در ورطهء نفى علم به جزئيّات از حقّ - كه از اينگونه پندار خيلى برتر است - افتادند تصور آن امكان ندارد پس چگونه اين معنى براى اصحاب يمين واقع مىشود تا چه رسد به اصحاب شمال ؟ و اين معنى اگر براى اينها ميسّر شود بالاترين مقامات بر ايشان خواهد بود با اينكه آنانرا از علوم و احوال چيزى نيست كه آن را ايجاب كند . و اگر اين معنى براى صاحب عقل بسيط و عقل مستفاد اثبات شود موجّه است ولى سخن در اهل صورت است . پس در حلّ آن گوييم كه : آن سرا سراى صورت صرف است و مادّه و قوّه